تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - زجر مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت انبيا و اوليا
زجر مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت انبيا و اوليا
((١٦٩٥)) بو مسيلم گفت من خود احمدم دين احمد را به فن بر هم زدم
((١٦٩٦)) بو مسيلم را بگو كم كن بطر غرّهء اوّل مشو آخر نگر
((١٦٩٧)) هين قلاوزى مكن از حرص جمع پس روى كن تا رود در پيش شمع
((١٦٩٨)) شمع مقصد را نمايد هم چو ماه كاين طرف دانه است با خود دامگاه
((١٦٩٩)) گر بخواهى ور نخواهى با چراغ ديده گردد نقش باز و نقش زاغ
((١٧٠٠)) ور نه اين زاغان دغل افروختند بانگ بازان سپيد آموختند
((١٧٠١)) بانگ هدهد گر بياموزد قطا راز هدهد كو و پيغام سبا
((١٧٠٢)) بانگ پر رسته ز پر بسته بدان تاج شاهان را ز تاج هدهدان
((١٧٠٣)) حرف درويشان و نكته عارفان بستهاند اين بىحيايان بر زبان
((١٧٠٤)) هر هلاك امت پيشين كه بود ز انكه صندل را گمان كردند عود
((١٧٠٥)) بودشان تمييز كان مظهر كند ليك حرص و آز كور و كر كند
((١٧٠٦)) كورى كوران ز رحمت دور نيست كورى حرص است كان معذور نيست
((١٧٠٧)) چار ميخ شه ز رحمت دور نى چار ميخ حاسدى مغفور نى
((١٧٠٨)) ماهيا آخر يكى بنگر به شست بد گلويى چشم آخر بينت بست
((١٧٠٩)) با دو ديده اول و آخر ببين هين مباش اعور چو ابليس لعين
((١٧١٠)) اعور آن باشد كه حالى ديد و بس چون بهايم بىخبر از باز پس
((١٧١١)) چون دو چشم گاو در جرم تلف هم چو يك چشم است كش نبود شرف
((١٧١٢)) نصف قيمت ارزد آن دو چشم او كه دو چشمش راست مسند چشم تو
((١٧١٣)) ور كنى يك چشم آدم زاده اى نصف قيمت لازم است از جاده اى
((١٧١٤)) ز انكه چشم آدمى تنها به خود بىدو چشم يار كارى مى كند
((١٧١٥)) چشم خر چون اولش بىآخر است گر دو چشمش هست حكمش اعور است