تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - در بيان آن كه شناساى قدرت حق تعالى نپرسد كه بهشت كجاست و دوزخ چه جاست
در بيان آن كه شناساى قدرت حق تعالى نپرسد كه بهشت كجاست و دوزخ چه جاست
((٢٨١٠)) اين عصايى بود اين دم اژدهاست تا نگويى دوزخ يزدان كجاست ظاهر است اين دوزخ اما بر دلت هست پوشيده يقين ز آب و گلت
((٢٨١١)) هر كجا خواهد خدا دوزخ كند اوج را بر مرغ دام و فخ كند
((٢٨١٢)) هم ز دندانت بر آرد دردها تا بگويى دوزخ است و اژدها
((٢٨١٣)) يا كند آب دهانت را عسل تا بگويى كه بهشت است و حلل
((٢٨١٤)) از بن دندان بروياند شكر تا بدانى قوت حكم قدر
((٢٨١٥)) پس به دندان بىگناهان را مگز فكر كن از ضربت نامحترز
((٢٨١٦)) نيل را بر قبطيان حق خون كند سبطيان را از بلا محصون كند
((٢٨١٧)) تا بدانى پيش حق تمييز هست در ميان هوشيار راه و مست
((٢٨١٨)) نيل تمييز از خدا آموختست كه گشاد آن را و اين را سخت بست
((٢٨١٩)) لطف او عاقل كند مر نيل را قهر او ابله كند قابيل را
((٢٨٢١)) در جماد از لطف عقلى شد پديد وز نكال از عاقلان دانش بريد
((٢٨٢٠)) در جمادات از كرم عقل آفريد عقل از عاقل به قهر خود بريد
((٢٨٢٢)) عقل چون باران به امر آن جا بريخت عقل اين سو خشم حق ديد و گريخت
((٢٨٢٣)) ابر و خورشيد و مه و نجم بلند جمله بر ترتيب آيند و روند
((٢٨٢٤)) هر يكى نايد مگر در وقت خويش كه نه پس ماند به هنگام و نه پيش
((٢٨٢٥)) چون نكردى فهم اين راز ، انبيا دانش آوردند در سنگ و عصا
((٢٨٢٦)) تا جمادات دگر را بىلباس چون عصا و سنگ دارى از قياس
((٢٨٢٧)) طاعت سنگ و عصا ظاهر شود وز جمادات دگر مخبر شود
((٢٨٢٨)) ما ز يزدان آگهيم و طايعيم ما همه نى اتفاقى ضايعيم
((٢٨٢٩)) هم چو آب نيل دانى وقت غرق كو ميان هر دو امّت كرد فرق