تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦١ - تفسير آيه فاوجس فى نفسه خيفة موسى قلنا لا تخف انك أنت الاعلى
پيروز مى شد موقعى كه با ديدن حال محقر خود شكستى در دل خويش احساس كرد آن گاه جبران كننده شكستگى را در پيش رو ديد . احساس شكستگى بود كه باعث شد فضل الهى مسها را بكيميا نزديك كرد و طلايش نمود ، اما آن زر اندود با ديدن محك پى بمحروميت نهايى خود برد . اى قلبهاى زر اندود ، ادعاى زياد نكنيد ، زيرا مشترى شما براى ابد نابينا نخواهد ماند روزى فرا مى رسد كه نور رستاخيز بتابد و ديده گان را باز كند و چشم بنديهايت را رسوا بسازد . بان مردم عاقبت بين بنگر كه مورد آرزو و حسرت جانها و رشك ديده گانند ، به آنان منگر كه تنها حال حاضر را مى بينند و داراى درون فاسد و از اصل خويش بريده شدهاند .
آن حال بين غوطه ور در جهل و شك صبح صادق و صبح كاذب را يكى مى بيند .
همان صبح كاذب كه صدها هزار كاروان را فريب داد و آنان را در بيابانها به دست دروگر مرگ سپرد . برو صبح صادق را به دست بياور كه صدق او بر تمييزت بيافزايد .
در دنيا هيچ نقشى نيست كه در مقابل آن قلب و جنس غلط اندازى نباشد . واى بر حال كسى كه براى تشخيص صحيح و قلب ، گاز و محكى ندارد . در اينجا بس كنيم و برويم سراغ آن غلام و نامهاى كه به پادشاه مى نويسد .