تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السلام و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن
نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السلام و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن
((١٢٦٥)) ديو گر خود را سليمان نام كرد ملك برد و مملكت را رام كرد
((١٢٦٦)) صورت كار سليمان ديده بود صورت اندر سرّ ديوى مى نمود
((١٢٦٧)) خلق گفتند اين سليمان بىصفاست از سليمان تا سليمان فرقهاست
((١٢٦٨)) او چو بيدارى است اين هم چون وسن هم چنان كه آن حسن با اين حسن
((١٢٦٩)) ديو مى گفتى كه حق بر شكل من صورتى كردست خوش بر اهرمن
((١٢٧٠)) ديو را حق صورت من داده است تا بيندازد شما را او به شست
((١٢٧١)) گر پديد آيد به دعوى زينهار صورت او را مداريد اعتبار
((١٢٧٢)) ديوسان از مكر اين مى گفت ليك مى نمود اين عكس بر دلهاى نيك
((١٢٧٣)) نيست بازى با مميز خاصه او كه بود تمييز و عقلش غيب گو
((١٢٧٤)) هيچ سحر و هيچ تلبيس و دغل مى نبندد پرده بر اهل دول
((١٢٧٥)) پس همى گفتند با خود در جواب باژگونه مى روى اى كج خطاب
((١٢٧٦)) باژگونه رفت خواهى هم چنين سوى دوزخ اسفل اندر سافلين
((١٢٧٧)) او اگر معزول گشته است و فقير هست در پيشانىاش بدر منير
((١٢٧٨)) تو اگر انگشترى را برده اى دوزخى چون زمهرير افسرده اى
((١٢٧٩)) ما ببوش و عارض و طاق و طرنب سر كجا كه خود همى ننهيم سنب
((١٢٨٠)) ور به غفلت ما نهيم او را جبين پنجهء مانع بر آيد از زمين
((١٢٨١)) كه منه اين سر مر اين سر زير را هين مكن سجده مر اين تدبير را
((١٢٨٢)) كردمى من شرح اين بس جان فزا گر نبودى غيرت و رشك خدا
((١٢٨٣)) هم قناعت كن تو بپذير اين قدر تا بگويم شرح اين وقت دگر
((١٢٨٤)) نام خود كرده سليمان نبى روى پوشى مى كند بر هر صبى