تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٤ - بار ديگر به جريان حيات در سنگلاخ طبيعت بنگريم
اين گياه و گل و درخت اجزاى درونى و برونى انسان است كه مى روياند و خود با حفظ خاصيت زلال و ناب بودن به جريان خود در ميان همان گلها و درختها و گياهان ادامه مى دهد ، زيرا آب زلال زندگى مانند ساير آب چشمه سارها نيست كه با فرو رفتن در اجزاء روينده و جاندار وضع آب بودن خود را از دست بدهد .
به قول جلال الدين : -
عمر ، همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد
انسان در آن حال كه لذت مى چشد ، زنده است ، احساس درد و رنج مى كند ، زنده است ، مى انديشد ، زنده است . در تخيل و تجسيم و تداعى معانى و تعجب و كنجكاوى و اشباع فعاليتهاى ساير غرايز از همان آب زلال و ناب حيات برخوردار است ولى هيچ يك از امور فوق نمى تواند جلو جريان حيات را بگيرد ، يا ماهيت آن را عوض كند به همين جهت است كه احوال درونى و اجزاء برونى انسان در همهء حالات كم و زياد مى شود و دگرگونىهاى كيفى به خود مى گيرد ، در عين حال طعم حيات همان است كه به طور طبيعى مداوم در جريان است .
اين نكته هم ناگفته نماند كه حيات در ناچيزترين جزء پوست انسانى همان است كه در عالىترين سلولها و اعصاب مغزى به فعاليت مى پردازد و خود و جهان را تغيير مى دهد .
اين آب زلال ما فوق هشيارى و ناهشيارى و تعقل و بىعقلى و انديشه و بى انديشهاى است .
در عين حال سيراب كنندهء هشيارى و تعقل و انديشه است ، لذا ساير جانوران در حفظ و ادامهء زندگى خود ، احتياجى به ناهشيارى و تخدير نداشته و درك و تحريكات خود حيات كه در كالبد دارند ، براى زندگى و چشيدن طعمش كافى مى باشد چيزى كه جلو آب زلال زندگى را مانند بر آمدگىهاى ناهموار مى گيرد ، احساس توقف و انديشه و هشيارى در حال توقف است ، نه خود هشيارى و انديشه ،