تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - تفسير ابيات
تفسير ابيات بلقيسا ، برخيز كه بازارى بس گرم داريم ، برخيز و دامان از دست پست سيرتان كساد افكن برگير و هم اكنون كه از هوش و اختيار برخوردارى ، چارهء كار خود ساز . آرى ، پيش از آن كه دروگر مرگ داس به دست بسراغت آيد و ترا در گير و دار واپسين نفس گرفتارت كند . برخيز و بيا ، پيش از آن كه اجل از در زندگانيت وارد شود بپاخيز و بيا و سرورى و ملكى را ببين كه خلل باو راهى ندارد .
بلقيسا ، شتاب كن با قضاى ربانى پنجه ميانداز ، و گرنه دير يا زود مرگ مى رسد و گوشت را مى كشد ، و ترا چنان تسليم خود مى نمايد كه گويى خود دزد با اختيارش در حال جان كندن تسليم عسس گردد . آخر اين مردم خر صفت چيستند كه تو مى خواهى نعلشان را بكنى و بهره ور گردى اگر خيال دزدى و سود جويى بسر دارى ، بيا بجاى نعل بىارزش لعل گرانبها را به دست بياور . خواهران با ايمانت ملك ابدى پيدا كردند و تو همچنان دو دستى به ملك بىقيمت و محقر چسبيدهاى خوشا به حال آن جان كه از اين ملك و سرورى فانى كه مرگ بزودى ويرانش خواهد ساخت ، دست برداشت . شتاب كن و -
) ) خيز بلقيسا بيا بارى ببين ملكت شاهان و سلطانان دين شسته در باطن ميان بوستان ظاهراً خارى ميان دوستان
آنان هرگز از بوستان پر گل و رياحين الهى جدا نيستند لذا -
بوستان با او روان هر جا رود ليك آن از خلق پنهان مى شود ميوه ها لابه كنان كز من بچر آب حيوان آمده كز من بخور
بلقيسا ، برخيز و بيا و مانند خورشيد فروزان و بدر و هلال ، بىپر و بال كيهان سترگ را درهم نورد . تا مانند روح براى حركت نياز به پا نداشته باشى و بدون نياز به جويدن لقمه از غذاها برخوردار گردى . اگر اين زندگانى را كه به تو پيش نهاد مى كنم به دست بياورى ، ديگر -