تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٨ - تفسير ابيات
جريان آب حياتشان نمى گردد و مى گويند :
تنگ است مرا هر هفت فلك ز ان مى رود اندر پيرهنم
و هيچ گونه احتياجى به بر كنار زدن خود از خويشتن به وسيلهء ناهشيارى و تخدير ، احساس نمى كنند .
چرا ؟ براى آن كه آب زلال حياتشان به طور صحيح رهبرى مى شود و به قيود و اصول تثبيت شده انسان و جهان مى رسد . براى تشخيص صحيح و باطل آن مى كوشد و اين كوشش را هم در فشار خود آب زلال حيات مى بيند و هيمن كه حساب خود را با آنها تصفيه مى كند ، چنان مستى و انبساط به او دست مى دهد كه ما فوق آن بتصور نمى آيد چرا ؟ براى آن كه اين انبساط و مستى و خوشى از شكوفان شدن خود حيات سر چشمه مى گيرد ، نه از پاشيدن گرد و خاك بروى آب زلال حيات .
اگر بتوانيم نام اين انبساط و شكوفان شدن را مستى و ناهشيارى بناميم ، يا اگر بگوئيم نفوذ آب زلال حيات در گياهان و گلها و درختان دو قلمرو انسان و جهان موجب مستى و ناهشيارى مى گردد ، مانعى ندارد ، ولى اين مقدار بايد بدانيم كه اين مستى و ناهشيارى كه از رهبرى صحيح آب زلال حيات به انسان دست مى دهد . ناشى از رگ باريكى از حيات ملكوتى انسانى است كه در هر يك از چشمه سار حيات انسانها جريان دارد و ذاتى تقاضاى همين رگ است كه نمى گذارد اين انسان از مستى و ناهشيارى و تخديرهاى طبيعى آزادى مطلوب خود را به دست بياورد ، بلكه نهايت كارى كه از اين امور ساخته است ، چنان كه گفتيم گرد و خاك پاشيدن روى چشمه سار حيات است كه همان رگ باريك آب حيات ملكوتى را هم تيره و تار مى سازد .
تفسير ابيات زنى به حضور امير المؤمنين على مرتضى عليه السلام رسيد و گفت طفل من روى ناودان رفته هر چه صدايش مى زنم بطرف من نمى آيد ، اگر رهايش كنم مى ترسم پايين بيافتد طفل است و اخطار مرا درك نمى كند .