تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
(١)
مناجات
١ ص
(٢)
دو - مرحلهء انديشهء ناب
٦ ص
(٣)
سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
٧ ص
(٤)
جلال الدين با ورود به قلمرو واقع يابى به حوزهء مغناطيسى وحدت واقعيات جذب شده و گفتگويش مشرفانه است
١٨ ص
(٥)
ظاهر گردانيدن سليمان كه مرا خالصاً لامر الله جهد است در ايمان تو ، يك ذره غرضى نيست مرا نه در نفس تو و نه در حسن تو و نه در ملك تو خود بينى چون چشم جان باز شود به نور الله
٢٥ ص
(٦)
تفسير ابيات
٢٦ ص
(٧)
باقى قصهء ابراهيم ادهم قدس الله سره
٢٨ ص
(٨)
چگونه امكان دارد كه ايده آل يك انسان هم مقام و جاه باشد و هم ديدار خدا ؟
٢٩ ص
(٩)
تفسير ابيات
٣٢ ص
(١٠)
آيا رهبران كوى حقيقت مى توانند هر كسى را به وضعى كه دارد قانع بسازند ؟
٣٦ ص
(١١)
تفسير ابيات
٣٨ ص
(١٢)
آزاد شدن بلقيس از ملك و مست شدن او شوق ايمان و التفات همت او از همه ملك و منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت
٤٠ ص
(١٣)
آيه
٤٢ ص
(١٤)
در آن هنگام كه روان آدمى درهيجان خشم فرو مى رود ، معشوقى كه جان و دل عاشق را مى ربود ، در ديده گانش زشت جلوه مى كند
٤٣ ص
(١٥)
در آن هنگام كه انسان گام به قلمرو معرفت پشت پردهء طبيعى مى گذارد ، موضوعات معرفت همگى در يك وحدت عالى ذوب مى گردد ، ديگر تفاوتى ميان فهم مقصود مورچهء ناچيز و فهم اسرار تمام جهان هستى كهنسال نمى ماند
٤٦ ص
(١٦)
تفسير ابيات
٤٩ ص
(١٧)
وقتى كه مسجود چيزى جز خدا باشد سجده كننده اش از حيات حقيقى محروم است
٥٤ ص
(١٨)
عشق و پرستش موجود بىجان آن موجود را جاندار و سخنور و اشارتگر مى نمايد
٥٥ ص
(١٩)
تفسير ابيات
٥٦ ص
(٢٠)
قصهء يارى خواستن حليمه از بتان چون عقيب فطام ، مصطفى صلى الله عليه و آله را گم كرد و لرزيدن و سجدهء بتان و گواهى دادن ايشان بر عظمت كار مصطفى صلى الله عليه و آله
٥٨ ص
(٢١)
تفسير ابيات
٥٩ ص
(٢٢)
1 - آغاز پرستش بتها
٦٤ ص
(٢٣)
2 - عامل گرايش به بت پرستى
٦٥ ص
(٢٤)
3 - آيا پرستش بتها و خدايان با اعتقاد به خداى يگانه سازگار است ؟
٦٨ ص
(٢٥)
نتيجهء با اهميتى كه از بحث بتها و خدايان گرفته مى شود
٧٣ ص
(٢٦)
تفسير ابيات
٧٤ ص
(٢٧)
خبر يافتن جد مصطفى عبد المطلب از گم كردن حليمه مصطفى صلى الله عليه و آله را و طالب شدن او گرد شهر و ناليدن بر در كعبه و از حق درخواستن و يافتن او محمد صلى الله عليه و آله را
٧٨ ص
(٢٨)
يك مادهء خاكى و اين همه انواع گوناگون از مواد و پديده ها ؟
٨٠ ص
(٢٩)
اگر به جنگ و پيكارى كه ميان درون و برون است با ديدهء ساده ننگريد خواهيد ديد كه كمال هستىها بدون اين جنگ و پيكار امكان پذير نيست
٨١ ص
(٣٠)
تفسير ابيات
٨٤ ص
(٣١)
مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب و غفلت او از دولت روحانيان كه ابناى جنس وى اند و غره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
٩١ ص
(٣٢)
آيه
٩٣ ص
(٣٣)
تفسير ابيات
٩٦ ص
(٣٤)
بقيهء دعوت سليمان بلقيس را كه فرصت غنيمت است
١٠١ ص
(٣٥)
تفسير ابيات
١٠٢ ص
(٣٦)
بقيهء قصهء عمارت كردن سليمان عليه السلام مسجد اقصى را به تعليم و وحى خدا جهت حكمتها كه او داند و معاونت ملايكه و ديو و پرى آدمى آشكارا
١٠٤ ص
(٣٧)
آيه
١٠٦ ص
(٣٨)
حرص و طمع اشياء را مى آرايد و فريبا مى سازد
١٠٧ ص
(٣٩)
عظمت معابد كه در روى زمين ساخته مى شود ناشى از اخلاص بنيان گذاران آنها است
١٠٩ ص
(٤٠)
تفسير ابيات
١١٠ ص
(٤١)
باز آمدن شاعر بعد از چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن شاه بر قاعدهء خويش و گفتن وزير نو هم حسن نام شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك اين زر خشنود كنم
١١٦ ص
(٤٢)
توضيح
١١٩ ص
(٤٣)
توضيح
١٢٠ ص
(٤٤)
بحثى مختصر در معناى لفظ جلاله الله
١٢٢ ص
(٤٥)
1 - جهان هستى موج است
١٢٦ ص
(٤٦)
2 - كسى كه جانش راكد است نمى تواند موج را درك كند و موج را بشكافد
١٣٠ ص
(٤٧)
3 - فهم و وهم و انديشه و ساير پديده هاى روانى ما هم امواج است
١٣١ ص
(٤٨)
4 - وقتى كه موج با امر الهى دست بكار مى شود حق و باطل را تشخيص مى دهد
١٣٤ ص
(٤٩)
5 - جان آدمى همواره در تموّج است
١٣٥ ص
(٥٠)
6 - موج صلح و موج جنگ و موج عفو و لطف
١٣٦ ص
(٥١)
7 - ملك و سرورى و رياست و نيكى و بدى روانى و زشتى و زيبايى هم موجى دارد
١٣٧ ص
(٥٢)
8 - آيا خدا درياى مواج است ؟
١٣٨ ص
(٥٣)
9 - اين همه تكثرات كه در افراد انسانهاى رشد يافته مى بينيد حقيقت واحدى هستند كه موج هستى آنان را متكثر مى نمايد
١٤٠ ص
(٥٤)
10 - تمام امواج هستى ذوق جنبش خود را از خدا درمى يابند
١٤١ ص
(٥٥)
11 - متوجه باشيد كه تشنه لب در كنار درياى مواج فيض الهى بخواب غفلت فرونرويد
١٤٢ ص
(٥٦)
12 - امواج ما وراى طبيعى كه در دل آدميان سر ميكشد ، نه ديوارى دارد نه ستونى
١٤٣ ص
(٥٧)
تفسير ابيات
١٤٤ ص
(٥٨)
بردن شاعر شعر را سوى شاه و خسارت وزير
١٤٨ ص
(٥٩)
تفسير ابيات
١٤٩ ص
(٦٠)
مانستن بدرايى اين وزير دون در افساد مروت شاه به وزير فرعون يعنى هامان در افساد قابليت فرعون
١٥٢ ص
(٦١)
نشستن ديو بر مقام سليمان عليه السلام و فرق ظاهر ميان هر دو سليمان و ديو خويشتن را سليمان بن داود نام كردن
١٥٦ ص
(٦٢)
تفسير ابيات
١٥٧ ص
(٦٣)
در آمدن سليمان عليه السلام هر روز در مسجد اقصى بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتكفان و رستن عقاقير در مسجد
١٥٩ ص
(٦٤)
آيا دانشهاى بشرى مستند به پيامبران است ؟
١٦٠ ص
(٦٥)
تفسير ابيات
١٦٢ ص
(٦٦)
آموختن پيشهء گور كنى قابيل از زاغ پيش از آن كه در عالم حرفه گور كنى و گور بود
١٦٤ ص
(٦٧)
آيه
١٦٦ ص
(٦٨)
دل آدمى زمينى است كه اسرار خود را با نباتاتى كه مى روياند نشان مى دهد
١٦٧ ص
(٦٩)
وظيفهء تو انسان راهرو آن نيست كه مهار و كشندهء خود را ببينى ، بلكه كافى است بدانى كه تو كشيده مى شوى
١٦٩ ص
(٧٠)
غفلت است كه نمى گذارد انسان عاقبت اين دوادو را كه تنه خوردن و ضربت ديدن است درك كند
١٧٢ ص
(٧١)
آيا پشيمانى هم پديدهاى از قضاى اجبارى است ؟ و اين كه پشيمانى را كنار بگذار چه معنا مى دهد ؟
١٧٤ ص
(٧٢)
به وسيلهء درك ناتوانى است كه به تواناى مطلق رو خواهى برد
١٧٦ ص
(٧٣)
تفسير ابيات
١٧٧ ص
(٧٤)
وجود خارجى مناظر جالب ، عكسى از آثار و نمودهاى دلست
١٨٣ ص
(٧٥)
تفسير ابيات
١٨٤ ص
(٧٦)
قصهء رستن خروب در گوشهء مسجد اقصى و غمگين شدن سليمان عليه السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصيت و نام خود بگفت
١٨٦ ص
(٧٧)
آيه
١٨٩ ص
(٧٨)
اگر ارتكاب زشتىها با اكراه و اجبار است ، چرا براى رسيدن و بجا آوردن زشتىها با احساس لذت و رضايت و خوشى تقلا مى كنى ؟
١٩١ ص
(٧٩)
تفسير ابيات
١٩٢ ص
(٨٠)
بيان آن كه حصول علم و مال و جاه مر بد گوهر را فضيحت اوست و چون شمشير است افتاده به دست راه زن
١٩٨ ص
(٨١)
تفسير ابيات
١٩٩ ص
(٨٢)
بيان تفسير آيهء شريفهء يا ايها المزمل
٢٠١ ص
(٨٣)
آيه
٢٠٢ ص
(٨٤)
از گرفتن دست نابينايان غفلت نورزيم ، زيرا نتيجه اش محو شدن نتايج وخيم كورىهاى ما در اين زندگى است
٢٠٤ ص
(٨٥)
تفسير ابيات
٢٠٥ ص
(٨٦)
تفسير ابيات
٢١١ ص
(٨٧)
در تفسير اين حديث نبوى صلى الله عليه و آله كه ان الله تعالى خلق الملائكة و ركب فيهم العقل و خلق البهائم و ركب فيها الشهوة و خلق بني آدم و ركب فيهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله على شهوته فهو اعلى من الملائكة و من غلب شهوته على عقله فهو ادنى من البهائم
٢١٣ ص
(٨٨)
آيه
٢١٤ ص
(٨٩)
روايت
٢١٥ ص
(٩٠)
انسان در اين دنيا جان كنىها مى كند و باريك كاريها راه مى اندازد ولى در انديشهء دنياى ديگرى كه اين دنيا بدون آن قابل تفسير نيست ، نمى باشد
٢١٦ ص
(٩١)
روح حيوانى حقايق را معكوس مى بيند ، او از معكوس ديدن حقايق غفلت دارد تا آن گاه كه مبدل به روح انسانى شود
٢٢٠ ص
(٩٢)
تفسير ابيات
٢٢١ ص
(٩٣)
تفسير ابيات
٢٢٥ ص
(٩٤)
چاليش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه ، ميل مجنون سوى حره ميل ناقه سوى كره چنان كه مجنون گفته هوى ناقتى خلف و قدامى الهوى و انى و اياها لمختلفان
٢٢٦ ص
(٩٥)
آيه
٢٢٧ ص
(٩٦)
به هوش باشيم كه در نزاع عقل و وجدان از يك طرف و هوى و هوس نفسانى از طرف ديگر ، خود را نبازيم كه ناگهان زنجير هواى نفسانى ما را به حيوانيت مى كشاند
٢٢٨ ص
(٩٧)
جايى كه چنگالهاى نيرومند كالبد مادى در زمين فرو رفته است ، بال و پر زدن جان آدمى براى پرواز به ملكوت الهى چه نتيجهاى در بر خواهد داشت ؟
٢٢٩ ص
(٩٨)
تفسير ابيات
٢٣١ ص
(٩٩)
نامهء موجوديت ما در اين زندگانى كه به بارگاه خدا خواهيم فرستاد ، جز فهرستى فريبنده از عناوين اعمال خوب چيز ديگرى ندارد
٢٣٥ ص
(١٠٠)
تفسير ابيات
٢٣٧ ص
(١٠١)
نصيحت دنيا اهل دنيا را به زبان حال و بىوفايى خود را نمودن به وفا طمع دارندگان از او
٢٤١ ص
(١٠٢)
در اين دنيا دو بانگ متضاد طنين انداز است ، بنگر كه به پيروى از كدامين بانگ آماده گشته اى
٢٤٤ ص
(١٠٣)
تفسير ابيات
٢٤٦ ص
(١٠٤)
تفسير ابيات
٢٥١ ص
(١٠٥)
خطاب با مغروران و گرفتاران نفس اماره
٢٥٢ ص
(١٠٦)
آيا جلوه هاى فريباى دنيا مانند برفى است كه خورشيد روى آن بتابد ديدهء آدمى را مختل و از راه رفتن باز بدارد ؟
٢٥٣ ص
(١٠٧)
افزايش اثر دليل افزايش ذات و كاهش اثر دليل كاهش ذات نيست
٢٥٤ ص
(١٠٨)
تفسير ابيات
٢٥٦ ص
(١٠٩)
تفسير آيه فاوجس فى نفسه خيفة موسى قلنا لا تخف انك أنت الاعلى
٢٥٨ ص
(١١٠)
زجر مدعى از دعوى و امر كردن او را به متابعت انبيا و اوليا
٢٦٢ ص
(١١١)
يك چراغ فروزان الهى در گذرگاه بشريت مى درخشد و حقايق را از ساختگىها تفكيك مى كند
٢٦٣ ص
(١١٢)
تفسير ابيات
٢٦٥ ص
(١١٣)
بقيهء قصهء نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى خود
٢٦٧ ص
(١١٤)
تفسير ابيات
٢٦٨ ص
(١١٥)
حكايت آن مداح كه از جهت ناموس شكر ممدوح مى كرد و به وى اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق او ظاهر مى نمود كه آن شكرها لاف است و دروغ
٢٧٠ ص
(١١٦)
آيه
٢٧٢ ص
(١١٧)
تفسير ابيات
٢٧٣ ص
(١١٨)
مژده دادن بايزيد از زادن ابو الحسن خرقانى قدس الله روحهما پيش از سالها و نشان و صورت و سيرت او يك به يك و نوشتن تاريخ نويسان آن را جهت رصد
٢٧٩ ص
(١١٩)
قول رسول صلى الله عليه و آله كه انى لاجد نفس الرحمن من قبل اليمن
٢٨٣ ص
(١٢٠)
پس از بهم خوردن دستگاه زمان سنج مغز ، زمان كشش خود را از دست مى دهد
٢٨٤ ص
(١٢١)
تفسير ابيات
٢٨٦ ص
(١٢٢)
شرط تماس با لوح محفوظ تجرد روح و صفاى آن است
٢٩٠ ص
(١٢٣)
تفسير ابيات
٢٩١ ص
(١٢٤)
باز گشتن به حكايت غلام كه رقعه نوشت سوى شاه جهت كمى اجرى او و بىالتفاتى شاه
٢٩٤ ص
(١٢٥)
همان اطلاعى را كه كرم در توى سيب از خود سيب و درخت و باغ و باغبانش دارد ، انديشهء بشرى هم آن اطلاع را از جهان هستى و آفريننده اش دارد
٢٩٥ ص
(١٢٦)
به نخستين نمود ناچيز روح با ديدهء تحقير منگريد همين نمود ناچيز را اجزاء جهان هستى مى پروراند و در آخر كار خود هستى را طعمهء خود مى سازد و شعله هايش سر به فلك مى كشد
٢٩٨ ص
(١٢٧)
تفسير ابيات
٢٩٩ ص
(١٢٨)
كژ وزيدن باد بر سليمان عليه السلام به سبب زلت او
٣٠٣ ص
(١٢٩)
كجروى باد در بارهء حضرت سليمان عليه السلام چه بوده است
٣٠٤ ص
(١٣٠)
تفسير ابيات
٣٠٥ ص
(١٣١)
ستودن پيغمبر صلى الله عليه و آله عاقل و نكوهيدن احمق را
٣١٢ ص
(١٣٢)
قصهء آن كسى كه با يكى مشورت مى كرد گفتش مشورت با ديگرى كن كه من عدوى توام
٣١٥ ص
(١٣٣)
تفسير ابيات
٣١٦ ص
(١٣٤)
امير گردانيدن رسول صلى الله عليه و آله جوان هذيلى را بر سريه كه در آن پيران و جنگ آزمودگان بودند
٣١٨ ص
(١٣٥)
آيه
٣١٩ ص
(١٣٦)
چرا بعضى از گوشها در مقابل فرياد « بياييد بكمال خود برسيد » كر است ؟
٣٢٢ ص
(١٣٧)
تفسير ابيات
٣٢٤ ص
(١٣٨)
اعتراض كردن معترضى بر رسول صلى الله عليه و آله بر امير گردانيدن هذيلى
٣٢٨ ص
(١٣٩)
آيه
٣٣٠ ص
(١٤٠)
شگفتا و دريغا ، شگفتا از اين كه جان آدمى در زندانى است كه كليدش در دست خود او است ، دريغا ، بر آن بىچارگى كه از اين كليد براى گشودن در زندان بهره بردارى نمى كند
٣٣١ ص
(١٤١)
اگر در اين جهان هستى نورى وجود ندارد كه ايده آل نهايى بشرى است پس اين جستجوى اسرار آميز چيست ؟ و اگر از اين زندان دنيا رهايى امكان ندارد ، اين وحشت و جستن خلاصى چه معنا دارد ؟
٣٣٢ ص
(١٤٢)
حقيقت جستجوى برين چيست ؟
٣٣٥ ص
(١٤٣)
اگر اميد مژده آورندهاى نباشد انتظار و چشم دوختن زندانى به در زندان لغو و بىهوده است
٣٣٧ ص
(١٤٤)
تفسير ابيات
٣٣٩ ص
(١٤٥)
جواب گفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله اعتراض كننده را
٣٤٤ ص
(١٤٦)
تفسير ابيات
٣٤٦ ص
(١٤٧)
قصهء سبحانى ما اعظم شأن گفتن ابا يزيد و اعتراض مريدان و جواب او مر ايشان را نه از طريق گفت زبان بلكه از راه عيان
٣٤٨ ص
(١٤٨)
سبحانى ما اعظم شانى را خدا گفته است يا بايزيد بسطامى ؟
٣٥٠ ص
(١٤٩)
متوجه باشيد كه در موقع كامرانى لحظاتى را كه در شدت سر خوشى غوطه وريد ، بر لب بام قرار گرفتهايد كه هر آن در معرض سقوط هستيد
٣٥٣ ص
(١٥٠)
تفسير ابيات
٣٥٥ ص
(١٥١)
تفسير ابيات
٣٦١ ص
(١٥٢)
بيان كردن رسول صلى الله عليه و آله سبب تفضيل و اختيار كردن او آن هذيلى را به اميرى و سر لشكرى بر پيران و كار ديده گان
٣٦٢ ص
(١٥٣)
آيا قضاوت مطابق واقعيات امكان پذير است ؟ و آيا موضوعى را كه جلال الدين در بارهء پيامبر مطرح كرده است با قضاوت قاضيان قابل مقايسه مى باشد ؟
٣٦٣ ص
(١٥٤)
گاهى معما بازى و پراندن مشكلات به روى مردم و كاوشهاى حرفهاى در مسائل نادرى كه از حيطهء انديشه هاى قانونى و فعاليتهاى وجدان سليم بر كنار است براى مخفى ساختن نهاد زشت و پليد است كه تبه كاران را به خود مشغول مى دارد
٣٦٥ ص
(١٥٥)
تفسير ابيات
٣٦٧ ص
(١٥٦)
علامت عاقل تمام و نيم عاقل و مرد تمام و نيم مرد و علامت شقى مغرور لا شىء
٣٧٠ ص
(١٥٧)
هشياران انسانى به كسى ايمان مى آورند كه او به خويشتن ايمان آورده است
٣٧١ ص
(١٥٨)
تفسير ابيات
٣٧٢ ص
(١٥٩)
تفسير ابيات
٣٧٧ ص
(١٦٠)
شخصى به وقت استنجا مى گفت اللَّهم ارحنى رائحة الجنة به جاى اللَّهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين كه ورد استنجا را در وقت استنشاق مى گفت عزيزى بشنيد و اين طاقت نداشت
٣٧٨ ص
(١٦١)
قصهء آن مرغ گرفته كه وصيت كرد كه بر گذشته پشيمانى مخور تدارك وقت انديش و روزگار مبر در پشيمانى
٣٨٢ ص
(١٦٢)
تفسير ابيات
٣٨٣ ص
(١٦٣)
چاره انديشيدن آن ماهى نيم عاقل و خود را مرده كردن
٣٨٥ ص
(١٦٤)
تفسير ابيات
٣٨٩ ص
(١٦٥)
مجاوبات موسى عليه السلام كه صاحب عقل بود با فرعون كه صاحب وهم بود
٣٩٢ ص
(١٦٦)
آيه
٣٩٣ ص
(١٦٧)
آيا موسى كه آن قبطى را كشت ، قتل نفس حرام مرتكب گشت ؟
٣٩٤ ص
(١٦٨)
تفسير ابيات
٣٩٦ ص
(١٦٩)
نفى كردن موسى عليه السلام جادويى را از خود
٤٠٢ ص
(١٧٠)
تو كه جزئى از جهان هستى مى باشى ، كل هستى را هم مانند خود خواهى دانست
٤٠٣ ص
(١٧١)
تفسير ابيات
٤٠٥ ص
(١٧٢)
بيان آن كه هر حس مدرك را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس ديگر بىخبر است چنان كه هر پيشه ور استاد ، اعجمى كار آن استاد ديگر پيشه ور است و بىخبرى او از آن كه وظيفهء او نيست دليل نكند كه آن مدركات نيست اگر چه به حكم حال منكر بود آن را ، اما از منكرى او اينجا جز بىخبرى نمى خواهيم در اين مقام
٤٠٧ ص
(١٧٣)
آيه
٤٠٩ ص
(١٧٤)
انسان عادت كرده است كه رويدادهاى جهان هستى را در حال ارتباط با يكديگر به بيند و قوانين را از آنها انتزاع كند و در زندگانى مادى و معنوى بكار ببندد ، ولى دست يافتن به حقيقت جهان هستى به اين آسانىها هم نيست كه ما گمان مى كنيم
٤١٠ ص
(١٧٥)
تفسير ابيات
٤١٧ ص
(١٧٦)
حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاخت بردن تا سينور دژ و نسل كه سرحد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
٤٢٢ ص
(١٧٧)
تفسير ابيات
٤٢٦ ص
(١٧٨)
بيان آن كه تن خاكى آدمى هم چون آهن نيكو جوهر قابل آيينه شدن است تا در دنيا بهشت و دوزخ و قيامت و غير آن معاينه بنمايد نه بر طريق خيال
٤٢٨ ص
(١٧٩)
تفسير ابيات
٤٣١ ص
(١٨٠)
باز گفتن موسى عليه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغيب تا به خبيرى او ايمان آورد يا گمان برد
٤٣٣ ص
(١٨١)
تفسير ابيات
٤٣٤ ص
(١٨٢)
تفسير ابيات
٤٣٧ ص
(١٨٣)
گفتن موسى عليه السلام مر فرعون را كه از من يك پند قبول كن و چهار فضيلت عوض بستان
٤٣٨ ص
(١٨٤)
تفسير ابيات
٤٣٩ ص
(١٨٥)
تفسير كنت كنزاً مخفياً فاحببت ان اعرف
٤٤٣ ص
(١٨٦)
هر عظمتى و مزيتى كه از انسان بدون آگاهى و اختيار و كوشش بروز كند ، مربوط به شخصيت نبوده و نمى توان آن عظمت و مزيت را به حساب او منظور داشت
٤٤٥ ص
(١٨٧)
اين كالبد مادى را چنان تلقى كن كه دكانى را با چاره گرفتهاى و اين دكان دو معدن با ارزش دارد كه مى توانى از آن دو بهره ور شوى ، مبادا در اين محل اجارهاى كه خواه نخواه مدتش بسر خواهد رسيد زندگانيت را با پينه دوزى سپرى كنى
٤٤٦ ص
(١٨٨)
تفسير ابيات
٤٤٨ ص
(١٨٩)
تفسير ابيات
٤٥٤ ص
(١٩٠)
توضيح
٤٥٦ ص
(١٩١)
تفسير ابيات
٤٥٧ ص
(١٩٢)
مشورت كردن فرعون با آسيه در ايمان آوردن به موسى عليه السلام
٤٥٩ ص
(١٩٣)
قصهء باز پادشاه و كمپير زن
٤٦٧ ص
(١٩٤)
قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست
٤٧١ ص
(١٩٥)
آيا تخدير و مستى براى طبع بشر ضرورت دارد ؟
٤٧٦ ص
(١٩٦)
مطلب يكم - جامع مشترك همهء آن مفاهيم رها شدن است
٤٧٨ ص
(١٩٧)
مطلب دوم - آيا اين گرفتارى ملالت بار و خفقان آور يك موضوع طبيعى ضرورى است ؟
٤٧٩ ص
(١٩٨)
بار ديگر به جريان حيات در سنگلاخ طبيعت بنگريم
٤٨٣ ص
(١٩٩)
هشيارى و انديشهء ميخكوب كننده چه معنا دارد ؟
٤٨٥ ص
(٢٠٠)
تفسير ابيات
٤٨٨ ص
(٢٠١)
تفسير ابيات
٤٩٣ ص
(٢٠٢)
تزييف سخن هامان
٤٩٦ ص
(٢٠٣)
روايت
٤٩٧ ص
(٢٠٤)
هر چه كه با نردبان من و مايى بالاتر رويم سقوط ما دردناكتر خواهد بود
٤٩٨ ص
(٢٠٥)
تفسير ابيات
٥٠٢ ص
(٢٠٦)
منازعت كردن اميران عرب با رسول خدا صلى الله عليه و آله كه ملك را مقاسمه كن تا نزاعى نباشد و جواب مصطفى صلى الله عليه و آله كه من مأمورم درين امارت و بحث ايشان از طرفين
٥٠٦ ص
(٢٠٧)
در بيان آن كه شناساى قدرت حق تعالى نپرسد كه بهشت كجاست و دوزخ چه جاست
٥١١ ص
(٢٠٨)
تفسير ابيات
٥١٢ ص
(٢٠٩)
جواب دهرى كه منكر الوهيت است و عالم را قديم مى گويد
٥١٤ ص
(٢١٠)
آيه
٥١٦ ص
(٢١١)
آيا عالم حادث و مسبوق به نيستى است ؟
٥١٧ ص
(٢١٢)
قدرت بعد و عدد سازى مغز را با واقعيت جهان عينى اشتباه نكنيم
٥١٨ ص
(٢١٣)
دلايل حدوث عالم هستى به طور اختصار
٥١٩ ص
(٢١٤)
تفسير آيه كريمه كه و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما الا بالحق ، نيافريدمشان بهر همين كه شما مى بينيد بلكه به هر معنى و حكمت باقيه كه شما نمى بينيد آن را
٥٢٩ ص
(٢١٥)
هنر براى هنر و هنر براى انسان دو مقوله متضاد نيست
٥٣٢ ص
(٢١٦)
هنر براى هنر و هنر براى انسان دو پديدهء متضاد نيستند
٥٣٥ ص
(٢١٧)
وقتى كه انديشه و خرد در وجود انسانى حاكميت خود را از دست مى دهد ، تضاد احساسات و عواطف و رگبار رويدادهاى محاسبه نشده دمار از روزگار زندگى بر آورده ، انسان را چون خس ناچيز دستخوش عوامل ناخود آگاه مى سازد
٥٣٧ ص
(٢١٨)
خداوند با هيچ كس خويشاوندى ندارد هر كسى همت عالى انسانى را خود كسب مى كند
٥٣٩ ص
(٢١٩)
تفسير ابيات
٥٤٠ ص
(٢٢٠)
خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او را قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
٥٤٦ ص
(٢٢١)
گفتن جبرئيل عليه السلام مر خليل عليه السلام را كه هل لك حاجة جوابش داد كه اما اليك فلا
٥٥٢ ص
(٢٢٢)
روايت
٥٥٣ ص
(٢٢٣)
تفسير ابيات
٥٥٦ ص
(٢٢٤)
مطالبه كردن موسى عليه السلام از حضرت عزت كه لم خلقت خلقاً و اهلكتهم و جواب آمدن از حضرت عزت
٥٥٩ ص
(٢٢٥)
بيان آن كه روح حيوانى و عقل جزوى و وهم و خيال بر مثال دوغند و روح وحيى كه باقى است در اين دوغ هم چو روغن پنهان است
٥٦٣ ص
(٢٢٦)
تفسير ابيات
٥٦٤ ص
(٢٢٧)
مثال ديگر هم در اين معنى
٥٦٦ ص
(٢٢٨)
آيه
٥٦٧ ص
(٢٢٩)
روايت
٥٦٨ ص
(٢٣٠)
تحرك بدن از انديشه و خوبى و پليدى آن مربوط به محتويات روان آدمى ، و روان آدمى محصولى از ماده بوده و آن چه كه ما فوق ماده است به سطح عميق قلب آدمى مربوط است
٥٦٩ ص
(٢٣١)
پديدهء خواب و رويا دامنهء بيدارى آدميان معمولى است ، براى دريافت ارزش خواب يك انسان نخست بايد ديد بيداريش چيست ؟
٥٧١ ص
(٢٣٢)
تفسير ابيات
٥٧٤ ص
(٢٣٣)
حكايت آن پادشاه زاده كه پادشاهى حقيقى به وى روى نمود « يوم يفر المرء من اخيه و أمه و ابيه » نقد وقت شد پادشاهى اين خاك تودهء كودك طبعان كه قلعه گيرى نام كنند آن كودكى كه چيره آيد بر سر خاك توده بر آيد و لاف زند كه قلعه مراست كودكان ديگر بر وى رشك برند كه التراب ربيع الصبيان آن پادشاه زاده چون از قيد رنگها برست گفت من اين خاكهاى رنگين را همان خاك دون مى گويم زر و اطلس و اكسون نمى گويم من از اين اكسون ره زن رستم و به يك سو جستم و آتيناه الحكم صبياً ارشاد حق را مرور سالها حاجت نيست در قدرت كن فيكون هيچ كس سخن قابليت نگويد
٥٧٧ ص
(٢٣٤)
آيه
٥٧٨ ص
(٢٣٥)
تفسير ابيات
٥٨٠ ص
(٢٣٦)
اختيار كردن پادشاه دختر درويش زاهدى را از جهت پسر و اعتراض كردن اهل پرده و ننگ داشتن ايشان از پيوندى درويش
٥٨٥ ص
(٢٣٧)
تفسير ابيات
٥٨٦ ص
(٢٣٨)
مستجاب شدن دعاى پادشاه در خلاص پسرش از جادوى كابلى
٥٨٩ ص
(٢٣٩)
تفسير ابيات
٥٩٠ ص
(٢٤٠)
در بيان آن كه آن شه زاده آدمى بچه است خليفهء خداست پدرش آدم صفى خليفه حق مسجود ملايك و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر بريد به سحر و انبيا و اوليا آن طبيب تدارك كننده اند
٥٩٣ ص
(٢٤١)
آيه
٥٩٥ ص
(٢٤٢)
هر چه كه در عشق ماديات گام بر دارى و بدوى ، همان عشق و تصميم حجابى بديدگانت مى زند كه نمى توانى حتى خود آن ماديات را هم صحيح تر به بينى از اين خواب و خيال دست بردار اگر هم احساس خواب آلودگى مى كنى ، برو در سر آن راه بخواب كه كاروانيان منزلگه الهى از آن جا عبور مى كنند
٥٩٧ ص
(٢٤٣)
تفسير ابيات
٥٩٩ ص
(٢٤٤)
آيا مشاهدهء راز نهانى ناگوارىها مى تواند انسان را به ناملايمات و سختىهايى كه دامن گير مردم مى شود ، بىخيال و بىطرف بسازد ؟
٦٠٤ ص
(٢٤٥)
تفسير ابيات
٦٠٥ ص
(٢٤٦)
قصه فرزندان عزير عليه السلام كه از پدر مى پرسيدند گفت آرى از عقب من مى آيد بعضى كه شناختندش بىهوش شدند و بعضى نشناختند مى گفتند خود مژده داد اين بىهوشى چيست
٦١٢ ص
(٢٤٧)
نگذاريد فعاليتهاى عقل آن قدر تجزيه گشته و پراكنده شود كه وحدت عالى خود را از دست بدهد ، بياييد با به دست آوردن عشق سازنده ، قواى عقلانى را متمركز نماييد
٦١٣ ص
(٢٤٨)
تمركز قواى عقلانى با عشق امكان پذير است
٦١٥ ص
(٢٤٩)
تفسير ابيات
٦١٦ ص
(٢٥٠)
تفسير اين حديث كه انى لاستغفر الله ربى فى كل يوم سبعين مرة
٦١٩ ص
(٢٥١)
اى انسانها كه بلب جويبار حيات خفتهايد و تشنه لب به دنبال سراب مى دويد ، هيچ مى دانيد كه جامهء شما از موج جويبارتر شده است ؟
٦٢١ ص
(٢٥٢)
بيان آن كه عقل جزوى تا به گور بيش نبيند و در باقى مقلد انبيا و اولياست
٦٢٤ ص
(٢٥٣)
آيه
٦٢٥ ص
(٢٥٤)
روايت
٦٢٦ ص
(٢٥٥)
هيچ تا حال ديده يا شنيدهايد كه عاقلى راه بيابان بىسر و ته و پر از كوه و جنگل و دره و تپه را باميد درخشش برقى پيش بگيرد كه لحظهاى روشن مى شود و خاموش مى گردد ؟
٦٢٧ ص
(٢٥٦)
تفسير ابيات
٦٢٩ ص
(٢٥٧)
بيان آيه كريمه يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله
٦٣٢ ص
(٢٥٨)
قصهء شكايت استر با شتر كه من بسيار دو رو مى افتم در راه رفتن و تو كم در روى مى آيى حكمت اين چيست ؟ و جواب گفتن شتر او را
٦٣٧ ص
(٢٥٩)
تفسير ابيات
٦٣٩ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - هشيارى و انديشهء ميخكوب كننده چه معنا دارد ؟


بسيار خوب ، پس چرا صدها ميليارد بودجه و واحد انرژيهاى مختلف عضلى و فكرى خود را در اين راه آتش مى زنيد و خاكسترش مى سازيد آيا مى دانيد كه ميليونها چشمه سار زلال حيات آدميان در راه تحصيل هستى و تخدير و ناهشيارى شما بخار مى شود و بهوا مى رود و هدر مى شود ؟ و نتيجه‌اى هم جز از ياد بردن خود براى چند لحظه ببار نمى آورد ، جز اين كه بهدر دادن آب زلال حيات انسانها را در راه هستىها و ناهشيارىهاى شما مشروع و قانونى قلمداد كند پس بياييد - بار ديگر حيات انسانى را براى خود مطرح كنيم . و با پيدا كردن عوامل شكوفان شدن و انبساط همان حيات ، به اين گرد و خاك پاشيدن روى آب زلال چشمه سار حيات خاتمه بدهيم .
اگر درست دقت كنيد ، خواهيد ديد موقعى كه حواس و مشاعر و انديشهء شما به هيچ موضوعى چه درونى و چه برونى اشتغال ندارد ، و اعضاء بدن شما از هيچ عاملى رنج نمى برد ، آب زلال حيات شما به طور طبيعى در جريان است .
در اين حال يك صداى بىنياز از موج و در نهايت لطافت بشما مى گويد : آرى ، اين جريان لازم است و بايد شما در حفظ اين جريان تا آخرين حد ممكن كوشا باشيد و شما اين توانايى را در دست داريد كه اين جريان را بهرطرف كه بخواهيد رهبرى كنيد ، ولى اين نكته را متوجه باشيد كه اين آب زلال را بهر طرف بكشانيد در همهء مسير اين آب موادى قرار گرفته است كه مقدارى مناسب از آن را به خود جذب مى كند ، و محصولى مخصوص به خود به وجود مى آورد .
هيچ يك از موادى كه سد راه جريان آب قرار گرفته است ، ضد و مزاحم جريانش نيست . بلكه اين شما مير آب هستيد كه از هر يك از مواد سر راه آب محصولى را توقع مى داريد كه بزرگ مى شود و بشكل سد پولادى در مقابل جريان آب قرار مى گيرد .
دليلش اين است كه آن انسانها كه با فطرت سالم و وجدان پاك در صدد انسان شناسى و جهان سازى بر مى آيند هيچ يك از فراز و نشيبهاى اين شناخت و دريافت ، سد راه