تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٥ - آيه
((٣٣٣٢)) سبزه گردى تازه گردى در نوى گر تو خاك اسب جبريلى شوى
((٣٣٣٣)) سبزهء جان بخش كان را سامرى كرد در گوساله تا شد گوهرى
((٣٣٣٤)) جان گرفت و بانگ زد ز ان سبزه او آن چنان بانگى كه شد فتنهء عدو
((٣٣٣٥)) گر امين آييد سوى اهل راز وارهيد از سر كله مانند باز
((٣٣٣٦)) سر كلاه چشم بند گوش بند كه ازو باز است مسكين و نژند
((٣٣٣٨)) چون بريد از جنس و با شه گشت يار بر گشايد چشم او را باز دار
((٣٣٣٩)) راند ديوان را حق از مرصاد خويش عقل جزوى را ز استبداد خويش
((٣٣٤٠)) كه سرى كم كن نهاى تو مستبد بلكه شاگرد ولىّ مستعدّ
((٣٣٤١)) زو بر دل رو كه تو جزو دلى هين كه بندهء پادشاه عادلى
((٣٣٤٢)) بندگىّ او به از سلطانى است كه انا خير دم شيطانى است
((٣٣٤٣)) فرق بين و بر گزين تو اى خسيس بندگى آدم از كبر بليس
((٣٣٤٤)) گفت آن كه هست خورشيد ره او حرف طوبى هر كه ذلت نفسه
((٣٣٤٥)) سايهء طوبى ببين و خوش بخسب سر بنه در سايهء سركش بخسب
((٣٣٤٦)) ظل ذلت نفسه خوش مضجعى است مستعدّان صفا را مهجعى است
((٣٣٤٧)) گر از اين سايه روى سوى منى زود طاغى گردى و ره گم كنى
آيه « وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ » ٢٧ : ١٢ . (١) ( و دستت را به گريبانت داخل كن دست تو سفيد و درخشان بيرون خواهد آمد بدون عارضه بدى ) .
« وَاِتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِه مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَه خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّه لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اِتَّخَذُوه وَكانُوا ظالِمِينَ » ٧ : ١٤٨ . (٢)
(١) سوره النمل ، آيهء ١٢ . .
(٢) سوره الاعراف ، آيهء ١٤٨ . .