تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - تفسير ابيات
هين روان كن اى امام المتقين اين خيال انديشگان را تا يقين
هر كس كه دل در مكر ورزيدن تو گمارد ، بيمى به خود راه مده و شاد باش كه من خود به زندگى او پايان خواهم داد . به كورى آن نابينا ، كورىها خواهم افزود ، كه زهر نابود كنندهء جان اوست و او از كورى همان زهر را شكر خواهد پنداشت .
اگر آنان به عقل و مكر و حيله گرى خود ببالند . آگاه باش كه همهء نيروهاى روانى آنان را من خود ارزانى داشتهام آنان هر اندازه هم داراى عقل و مكر انديشى بوده باشند بالاخره درمقابل مشيت ما بس ناچيزند -
چيست خود آلاچق آن تركمان پيش پاى نره پيلان جهان
اى پيامبر بزرگوارم ، آنان هر چراغى فرا راه خود روشن كنند درمقابل بادهاى تندوز من ياراى مقاومت نخواهد داشت . برخيز و در صور سهمناك بيدارى دم زن ، باشد كه هزاران مردهء در خاك رفته چشم جان باز كنند و زنده و بيدار گردند . آرى -
چون تو اسرافيل وقتى راست خيز رستخيزى ساز پيش از رستخيز
اگر كسى از تو در بارهء قيامت بپرسد و بگويد كو و كجا است قيامت ؟ خود را به آنان بنما و بگو اينك منم رستاخيز . اى سؤال كنندهء محنت زده درست بنگر خواهى ديد از اين رستاخيز كه من بر پا كردهام صد قيامت در دنيا قائم شده است اگر اى پيامبر ديدى كه از اين ياد آورى تو متنبه نشد و شايستهء آن نبود ، پاسخ احمقان را به او بده كه سكوت محض است . وقتى كه دعا مستجاب نشود ، آسمان سكوت مى كند ، زيرا جواب منفى همان سكوت است و بس . دريغا ، كه وقت نتيجه گيرى ما فرا رسيده ولى از بد بختى ما روز سپرى گشته است -
وقت تنگ است و فضاى اين كلام تنگ مى آيد بر او عمر دوام