تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٧ - تفسير ابيات
ابديت و پايدارى از آن آفتاب جان آنان است ، در اين زندگانى هر كس كه در بوتهء آزمايشات براى ما بكوشد آسمان سر به زير پاى او خواهد گذاشت . بظاهر خود منگر ، زيرا -
ظاهرت از تيرگى افغان كنان باطن تو گلستان در گلستان
گفتم كه به ظاهر تيره و رو ترش بىاعتنا باش ، زيرا مرد عارف هم در ظاهر روى درهم پيچيده دارد ، ولى اين حالت از روى عمد است ، تا با دشمنان نورانيت ربانى در نياميزند .
مثل اين عارفان رو ترش مثل همان خار پشت است كه عيش حيات خود را در زير خارها پنهان كرده است .
باغ گل خود را پنهان و خارهايش را آشكار مى سازد ، زبان حالش چنين است كه اى دشمن گل و رياحين از اين نعمت عظمى دور باش .
خار پشتا ، خارهاى ظاهر بدنت را پاسبان هستى خود نمودهاى چونان مرد الهى كه سر در گريبان ببرد و ظاهر معموليش او را از آميزش با تبه كاران محفوظ مى دارد .
اى مرد عارف رو ترش بنشين و باطنت را نمايان مساز ، باشد كه اين گل رخان خار خو در چار دانگ عيش درونى تو راه نيابند .
اى عبد المطلب ، اگر چه طفل تو خوى كودكى دارد ، ولى هر دو عالم طفيل وجود او است . كوچكش مشمار -
ما جهانى را بدو زنده كنيم چرخ را در خدمتش بنده كنيم