تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٣ - متوجه باشيد كه در موقع كامرانى لحظاتى را كه در شدت سر خوشى غوطه وريد ، بر لب بام قرار گرفتهايد كه هر آن در معرض سقوط هستيد
اين كه در تاريخ معرفت الهى ، عرفاى فراوانى وجود داشتهاند ، سبب چيست كه بيش از دو سه نفر ادعاهاى فوق را نكردهاند .
آيا على بن ابى طالب عليه السلام با آن مقام والاى عرفان از مردم مى ترسيد ؟ اگر هم درك مردم را مراعات مى كرد ، چرا با مالك اشتر و ابو ذر غفارى و عمار بن ياسر و ميثم تمار و كميل بن زياد و امثال اينان كه كاملًا مردان امين و راز داران واقعى امير المؤمنين عليه السلام بودند ، در ميان نگذاشت ؟
((٢١٤٧)) هر زمانى كه شوى تو كامران آن دم خوش را كنار بام دان
((٢١٤٨)) هر زمان هوش هراسان باش تو همچو گنجش خفيه كن نى فاش تو . . .
متوجه باشيد كه در موقع كامرانى لحظاتى را كه در شدت سر خوشى غوطه وريد ، بر لب بام قرار گرفتهايد كه هر آن در معرض سقوط هستيد .
مى گويند : ناپلئون بنا پارت ، بامداد آن روز كه شبانگاهش به پرتگاه شكست ابدى سرازير شد ، خيلى خوشحال و خندان و خود را در كاميابى غوطه ور مى ديد و مى گويند در اوسترليتز با اين كه در آن نبرد به پيروزى رسيد ، ناراحت و اندوهگين بود .
اسرار بزرگى در شاد كامى ها و اندوه هاى ما كه به حد اعلا مى رسد ، وجود دارد كه تنها جانهاى آگاه آن را در مى يابند . اين پديدهء اسرار آميز شايد عواملى داشته باشد كه از انتظار ما پوشيده است .
اگر ما در اين مورد عواملى را مطرح كنيم از حد تخمين تجاوز نخواهد كرد .