تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - سبحانى ما اعظم شانى را خدا گفته است يا بايزيد بسطامى ؟
اما اين كه جمله ى مزبور از دهان بايزيد و جملهء انا الحق از دهان حسين بن منصور حلاج در آمده است ، گويندهء اين جمله در حقيقت خود خدا بوده است كه در حالت بىخودى اين دو مرد خدا بر زبانشان جارى كرده ، چنان كه درختى كه به صدا در آمد و گفت :
« إِنَّنِي أَنَا الله لا إِله إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ اَلصَّلاةَ لِذِكْرِي ٢٠ : ١٤ » [١] ( به تحقيق منم الله ، خدايى جز من وجود ندارد ، پس عبادتم كن و نماز را بياد من بر پا دار ) .
شيخ محمود شبسترى اين مضمون را چنين گفته است :
روا باشد انا اله از درختى چرا نبود روا از نيك بختى
اگر چه ظاهر بيت شبسترى اين است كه انا اله گفتن انسان شايسته تر از انا اله گفتن يك درخت است كه نه عقل دارد و نه قلب و نه روح . ولى مى دانيم كه همهء موجودات آيات خداوندى بوده و مى توانند ما انسانها را به سوى بارگاه حق رهنمون شوند . اشتباه شبسترى در اين است كه گمان مى كنند لا اله الا انا گفتن درخت به خود درخت مستند بوده است كه محقرتر از انسان داراى روح است . خلاصه اين قياس اولويت را كه شبسترى آورده است ، صحيح به نظر نمى آيد .
بلى ، مطلبى كه وجود دارد اين است كه انسان به جهت داشتن روح ملكوتى توانايى بيشترى به تقرب به خداوند عز و جل دارد ، جلوه گاه شايستهء حق و حقيقت است . اين خاصيت جلوه گاه بودن غير از آنست كه جلوه گاه وجود خود را عين جلوه كننده معرفى كند و بگويد : -
« من خدا من خدا من خدايم »
و اگر خوب ملاحظه شود ، خواهيم ديد كه بايزيد بنا به گفته و استنباط جلال الدين ، خود را به عنوان يكى از جلوگاه حق تلقى نكرده است ، بلكه مى گويد :
[١] سوره طه ، آيهء ١٤ . .