تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٢ - حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاخت بردن تا سينور دژ و نسل كه سرحد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
حمله بردن اين جهانيان بر آن جهانيان و تاخت بردن تا سينور [١] دژ و نسل كه سرحد غيب است و غفلت ايشان از كمين كه چون غازى به غزا نرود كافر تاختن آورد
((٢٤٤١)) حمله بردن اسپه جسمانيان جانب قلعه و دژ روحانيان
((٢٤٤٢)) تا فرو گيرند بر در بند غيب تا كسى نايد از آن سو پاك جيب
((٢٤٤٣)) غازيان حملهء غزا چون من برند كافران بر عكس حمله آورند
((٢٤٤٤)) غازيان غيب چون از حلم خويش حمله ناوردند بر تو زشت كيش
((٢٤٤٥)) حمله بردى سوى در بندان غيب تا نيايند اين طرف مردان غيب
((٢٤٤٦)) جنگ در صلب و رحمها بر زدى تا كه شارع را بگيرى از بدى
((٢٤٤٧)) چون بگيرى شه رهى كه ذو الجلال بر گشا دست از براى انتسال ؟
((٢٤٤٨)) سد شدى در بندها را اى لجوج كورى تو كرد سرهنگى خروج
((٢٤٤٩)) نك منم سرهنگ هنگت بشكنم نك به نامش نام ننگت بشكنم
((٢٤٥٠)) تو هلا در بندها را سخت بند چند گاهى بر سبال خود بخند
((٢٤٥١)) سبلتت را بر كند يك يك قدر تا بدانى كالقدر يعمى البصر
((٢٤٥٢)) سبلت تو تيزتر يا آنِ عاد كه همى لرزيد از دمشان بلاد
((٢٤٥٣)) تو ستيزه روىتر يا آن ثمود كه نيامد مثل ايشان در وجود
((٢٤٥٤)) صد از اينها گر بگويم تو كرى بشنوى و ناشنوده آورى
((٢٤٥٥)) توبه كردم از سخن كانگيختم بىسخن من دارويت آميختم
((٢٤٥٦)) كه نهم بر ريش خامت تا پزد تا بسوزد ريش خامت تا ابد
((٢٤٥٧)) تا بدانى كاو خبير است اى عدو مى دهد هر چيز را در خورد او
((٢٤٥٨)) كى نكو كردى و كى كردى تو شر كه نديدى لايقش در پى اثر ؟
((٢٤٥٩)) كى فرستادى دمى بر آسمان نيكيى كز پى نيامد مثل آن
((٢٤٦٠)) گر مراقب باشى و بيدار تو هر دمى بينى جزاى كار تو
[١] سينور مرز و ما وراء . .