تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٣ - باز گفتن موسى عليه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغيب تا به خبيرى او ايمان آورد يا گمان برد
باز گفتن موسى عليه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغيب تا به خبيرى او ايمان آورد يا گمان برد
((٢٤٨٦)) با كمال تيرگى حق واقعات مى نمودت تا روى راه نجات
((٢٤٨٧)) ز آهن تيره به قدرت مى نمود واقعاتى كه در آخر خواست بود
((٢٤٨٨)) تا كنى كمتر تو آن ظلم و بدى آن همى ديدى و بدتر مى شدى
((٢٤٨٩)) نقشهاى بد كه در خوابت نمود مى رميدى ز ان و آن نقش تو بود
((٢٤٩٠)) هم چو آن زنگى كه در آيينه ديد روى خود را زشت بر آيينه ريد
((٢٤٩١)) كه چو زشتى لايق اينى و بس زشتىام آنِ تو است اى كور خس
((٢٤٩٢)) اين جفا بر روى زشتت مى كنى نيست بر من ز ان كه هستم روشنى
((٢٤٩٣)) گاه مى ديدى لبانت سوخته گه دهان و چشم تو بر دوخته
((٢٤٩٤)) گاه حيوانى به قصدت آمده گه سر خود را به دندان دده
((٢٤٩٥)) گه نگون اندر ميان آب ريز گه غريق سيل خون آميز تيز كه ز بامى اوفتاده گشته پست گاه در اشكنجه و بسته دو دست گاه ديده خويش در زنجير و غل گاه بر مغزت زدندى چون دهل
((٢٤٩٦)) گه ندات آمد از اين چرخ نقى كه شقيّى و شقيّى و شقىّ
((٢٤٩٧)) گه ندات آمد صريحى از جبال كه برو هستى ز اصحاب شمال
((٢٤٩٨)) گه صدا مى آمدت از هر جماد تا ابد فرعون در دوزخ فتاد گه خطاب آمد تو را از هر نبات گشت مطرود ابد فرعون مات
((٢٤٩٩)) زين بترها كه نمى گويم ز شرم تا نگردد طبع معكوس تو گرم
((٢٥٠٠)) اندكى گفتم به تو اى ناپذير ز اندكى دانى كه هستم من خبير
((٢٥٠١)) خويشتن را كور مى كردى و مات تا نينديشى ز خواب و واقعات
((٢٥٠٢)) چند بگريزى نك آمد پيش تو كورى ادراك مكر انديش تو
((٢٥٠٣)) هين مكن زين پس فرا گير احتراز كه ز بخشايش درِ توبه است باز