تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - بقيهء قصهء نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى خود
بقيهء قصهء نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى خود
((١٧١٦)) اين سخن پايان ندارد و ان خفيف مى نويسد رقعه در طمع رغيف
((١٧١٧)) رفت پيش از رقعه پيش مطبخى كاى بخيل از مطبخ شاه سخى
((١٧١٨)) دور از او وز همت او كاين قدر از جرىام آيدش اندر نظر
((١٧١٩)) گفت بهر مصلحت فرموده است نى براى بخل و نى تنگى دست
((١٧٢٠)) گفت دهليزى است و اللَّه اين سخن پيش شه خاك است اين زر كهن
((١٧٢١)) مطبخى ده گونه حجت بر فراشت او همه رد كرد از حرصى كه داشت
((١٧٢٢)) چون جرى كم آمدش در وقت چاشت زد بسى تشنيع او سودى نداشت
((١٧٢٣)) گفت قاصد مى كنيد اينها شما گفت نى كه بنده فرمانيم ما
((١٧٢٤)) اين مگير از فرع اين از اصل گير بر كمان كم زن كه از بازوست تير
((١٧٢٥)) ما رميت إذ رميت ابتلاست بر نبى كم نه گنه كان از خداست
((١٧٢٦)) آب از سر تيره است اى خيره خشم بيشتر بنگر يكى بگشاى چشم
((١٧٢٧)) شد ز خشم و غم درون بقعه اى سوى شه بنوشت خشمين رقعه اى
((١٧٢٨)) اندر آن رقعه ثناى شاه گفت گوهر جود و سخاى شاه سفت
((١٧٢٩)) كاى ز بحر و ابر افزون كف تو جمله محتاجان به تو آورده رو
((١٧٣٠)) ز ان كه ابر آن چه دهد گريان دهد كف تو خندان پياپى خوان نهد
((١٧٣١)) ظاهر رقعه اگر چه مدح بود بوى خشم از مدح اثرها مى نمود
((١٧٣٢)) ز ان همه كار تو بىنور است و زشت كه تو دورى دور از نور سرشت
((١٧٣٣)) رونق كار خسان كاسد شود همچو ميوهء تازه زو فاسد شود (١)
((١٧٣٤)) رونق دنيا بر آرد زو كساد ز ان كه هست از عالم كون و فساد
((١٧٣٥)) خوش نگردد از مديحى سينه ها چون كه در مداح باشد كينه ها
(١) ظاهراً كلمهء زوهم در اين بيت و هم در بيت بعدى مخفف زود است . .