تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - تفسير ابيات
مضمون عبارت زير را كه از كلود برنار نقل مى كنيم ، تقريبا همهء كسانى كه در علم المعرفه كاوشهاى لازم را داشتهاند مى پذيرند :
« هيچ قاعده و دستورى نمى توان به دست داد كه هنگام مشاهدهء امرى معين در سر محقق فكرى درست و مثمر كه يك نوع راهيابى قبلى ذهن به تحقيق صحيح باشد ، ايجاد شود ، تنها پس از آن كه فكر به وجود و ظهور پيوست ، مى توان گفت چگونه بايد آن را تابع دستورهاى معين قواعد منطقى مصرح كه براى هيچ محقق انحراف از آنها جايز نيست قرار داد و لكن علت ظهور آن نامعلوم و طبيعت آن كاملًا شخصى و چيزيست مخصوص كه منشا ابتكار و اختراع و نبوغ هر كس شمرده مى شود » [١] اين پديدهء روانى مقولهاى از وحى است كه در قلمرو محدودترى به جانداران ديگر براى ادامهء زندگى آنها داده شده است ، لذا جلال الدين در آموزش ما وراى طبيعى قابيل براى گور كردن برادرش هابيل موضوع مشاهدهء كلاغ را پيش مى كشد و در ابيات بعدى مى گويد :
كندن گورى كه كمتر پيشه بود كى ز فكر و حيله و انديشه بود گر بدى اين فهم مر قابيل را كى نهادى بر سر او هابيل را كه كجا غائب كنم اين كشته را اين به خون و خاك در آغشته را ؟
ديد زاغى زاغ مرده در دهان بر گرفته در هوا گشته پران از هوا زير آمد و شد او به فن از پس تعليم او را گور كن
پس در حقيقت با يك بيان عمومى مى توان گفت : تمام نمودها و حوادث جهان هستى هر يك بنوبهء خود منشا وحيى براى انسان است كه اسرار نهفتهء در دو قلمرو انسان و جهان را براى او تعليم مى نمايند .
تفسير ابيات وقتى كه سرور مردم سليمان پيامبر از كار مسجد فارغ شد ، هر صبحگاهى بنا بوظيفهاى كه داشت به مسجد مى آمد ، هر گياه تازهاى كه در عرصهء مسجد مى روييد ،
[١] شناخت روشهاى علوم ، فيليسين شاله ، ص ٤٢ . .