تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - پس از بهم خوردن دستگاه زمان سنج مغز ، زمان كشش خود را از دست مى دهد
دارد ، فضا را در مغز ما منعكس مى نمايد .
به همين جهت سوبژكتيو ( ذهنى ) بودن زمان و فضا است كه ذهن هيچ كس نمى تواند گريبان خود را از دو مقوله مزبور كنار بكشد .
اگر صدها دليل حسى و منطقى اثبات كند كه فضا نمى تواند بىنهايت باشد و براى زمان هم نهايتى وجود دارد باز ذهن آدمى اگر چه آن دلايل را كاملًا بپذيرد ، با اين حال متناهى بودن دو مقوله را نمى تواند در ذهن خود تصور كند ، زيرا هيمن كه ذهن آدمى از خم شدن بروى خود بر خيزد و غير خود را مطرح كند كشش و حركت را كه در خارج از خود بجهان هستى مى چسباند ، مانند دائرهء پنكهء متحرك كه ساختهء ذهن است ، فضا و زمان را هم در خارج از خود مطرح خواهد كرد با اين كه چنان كه گفتيم ساخته خاصيت ذهن اوست .
يكى از دلايل مهم اين نظريه موضوع نسبى بودن هر دو مقوله است زيرا بديهى است كه موقعيت اشخاص و اختلاف ديد انسانها بلكه همهء جانداران در توصيف و تشخيص و كم و زياد و بلند و كوتاه و اتصال و انفصال آن دو مقوله مختلف مى باشد .
در نتيجه موقعى كه زمان سنج مغز آدمى تغييرى پيدا كند ، بدون ترديد ديد او بالنسبه به زمان عوض مى گردد . اين يكى از شگفتىها و اعجاز بودن قرآن است كه در چند عبارت بسيار ساده آن را گوشزد كرده است . از آن جمله - « يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِه وَتَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا ١٧ : ٥٢ . » [١] ( روزى كه شما را به حضور خود خواهند خواند و شما به ستايش او اجابت خواهيد كرد ، چنين گمان خواهيد نمود كه در زندگانى مدت كمى درنگ نمودهايد ) « قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي اَلأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ . قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ اَلْعادِّينَ . قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَوْ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ٢٣ : ١١٢ - ١١٤ » [٢]
[١] سوره الإسراء ، آيهء ٥٢ . .
[٢] سوره المؤمنون ، آيهء ١١٢ و ١١٣ و ١١٤ . .