تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٣ - بار ديگر به جريان حيات در سنگلاخ طبيعت بنگريم
جان بكن و خود را بفريب و نه تنها هشيارى و تعقل را زير پايت لگدمال كن ، بلكه زندگانى را خبط و خطايى از طبيعت تلقى كن در مباحث عقل و عاقل در مجلدات گذشته ياد آور شديم كه مشاجرات و بحث و جدلهاى مربوط به عقل نظرى ناشى از يك اشتباه بسيار بزرگ است كه تا آن اشتباه بر طرف نشود ، آن پيكارها و ستيزه ها و مجادله ها در بارهء انديشهء قانونى و عقل نظرى ادامه خواهد يافت .
ما بجاى آن كه خود حيات و نيروى با عظمت آن را تفسير كنيم ، به پديده هاى جزئى و محدود آن مى پردازيم و بدان جهت كه انديشه و عقل را از اساسىترين وسيلهء تنظيم زندگى مى بينيم ، خود حيات و نيروى فوق العادهء با عظمت آن را كنار مى گذاريم .
به نظر مى رسد كه اگر حيات درست تفسير شود ، ما از جنگ و جدال بيهوده در بارهء ارزيابى هشيارى و انديشه و تعقل نجات پيدا خواهيم كرد ، در عنوان اين مبحث گفتيم : « توجه داشته باشيد با عظمتتر بودن حيات آدمى را كه هشيارى و تعقل يكى از فعاليتهاى آن است با ناهشيارى و هستى اشتباه نكنيد » .
اگر اين مسئله براى ما حل و فصل شود ، صف بندىهاى بشر در مقابل يكديگر كه از پرستش هشيارى و تعقل و انديشه و پرستش ناهشيارى و بىعقلى گرايى و فرار از انديشه ناشى مى شود ، خاتمه خواهد يافت .
بار ديگر به جريان حيات در سنگلاخ طبيعت بنگريم بياييد براى چند لحظه هم كه شده است انديشه و تعقل و هشيارى را با كمال احترام كنار بگذاريم و به جريان خود حيات تماشا كنيم .
اين حيات از سنگلاخ عناصر طبيعت مانند يك آب زلال بيرون مى آيد ، اين آب زلال در عين حال كه از طبيعت مى جوشد و در طبيعت به جريان مى افتد ، زلال بودن و ناب بودن خود را به طور شگفت انگيز حفظ مى كند و سپس در جريان خود با مواد طبيعت كه به طور ضرورى تماس دارد ، آنها را مانند گياه و گل و درخت مى روياند .