تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
اكثر برخوردار بوده است .
طراوت و هيجان مغزى و روانى جلال الدين گوياى همين مرحلهء انديشه است . به طور فراوان مى بينيم كه از جمود در چار چوبهء اصطلاحات كلاسيك و روش و اصول مقررهء معارف پذيرفته شده فرار مى كند و تعبيراتى از قبيل جان نو ، سخن نو به طور فراوان بميان مى كشد . گمان نمى كنم در كتاب مثنوى داستانى پيدا شود كه در ميان ابيات آن و لو يك يا دو بيت تازه پيدا نشود ، لااقل از نظر هيجان روانى جلال الدين چنين مى نمايد كه آن حقيقت با جلوهء تازهاى خود را به جلال الدين عرضه كرده است .
آرى -
هر نظرم كه بگذرد جلوهء رويش از نظر بار دگر نيكوترش بينم از آن كه ديده ام
يا به قول ديگرى :
بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى
جلال الدين در توضيح بيت زير -
هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نوشيدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد
چنين مى گويد : « چون پير همهء جهان را نو بيند ، همچنان بازيش آرزو مى كند » . سپس بيت فوق را متذكر شده و مى گويد : پس آنان كه اين نو شدن را ببينند پير و كهنه كى شوند ؟ اين احساس تازگى مستمر و نو شدن دائمى وابسته به همان انديشهء ناب است كه وابسته به تحرك حيات انسانى است . گويى در اين مرحله انديشه عبارت است از جوشش آب زلال واقع يابى از منبع اصلى خويش .
سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى :
اين يك پديدهء واضح و شناخته شده نيست كه بتوان آن را با تعريفات رسمى