تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
- هيجانات روانى شديد در خلال يك رشته تفكر و استنباط معمولى . مثلًا در همان حال كه يك مسئلهء علمى يا جهان بينى كلى را مطرح نموده است ، ناگهان جهشى در روانش ايجاد مى شود و رنگ استنباط عوض مى گردد ، ابيات زيرا مركب از يك مسئلهء جهان بينى با دو حالت روحانى فوق العادهء عالى است :
اين همه گفتيم ليك اندر بسيج بىعنايات خدا هيچيم و هيچ بىعنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد سياهستش ورق اى خدا اى قادر بىچند و چون آگهى از حال بيرون و درون اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا قطرهء دانش كه بخشيدى ز پيش متصل گردان به درياهاى خويش قطرهء علم است اندر جان من وارهانش از هوا وز خاك تن پيش از آن كاين خاكها خسفش كند پيش از آن كاين بادها نشفش كند گر چه چون خسفش كند تو قادرى كش از ايشان واستانى واخرى گر در آيد در عدم يا صد عدم چون بخوانيش او كند از سر قدم
تا اين جا حالت روانى جلال الدين راز و نياز و كرنش به جلال و جمال ابدى الهى بود . پس از اين بدون فاصله مى گويد :
صد هزاران ضد ضد را مى كشد بازشان حكم تو بيرون مى كشد از عدمها سوى هستى هر زمان هست يا رب كاروان در كاروان باز از هستى روان سوى عدم مى روند اين كاروانها دمبه دم
بيت اول عبورى به جهان بينى فلسفى و در بيت دوم و سوم موضوع تحول دائمى با قانون تضاد به ميان مى آيد ولى با كلمهء يا رب كشف از سير ما فوق انديشهء قانونى مى كند . اينگونه تحولات و جهشهاى شگفت انگيز در مثنوى بسيار ديده مى شود ، از آن جمله - در گنجايش نداشتن مغز و روان و زبان به آن حقيقت روح كه وابستهء روح كل است