تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - ١ - جهان هستى موج است
است ، موضوعى معرفى مى كند كه در عالم اثير قرار گرفته است . ممكن است اين تناقض را به اين ترتيب حل كنيم كه مرحلهء عقل كل بالاتر از مرحلهء اعيان ثابته در عالم مثل افلاطونى است .
در بيت شماره ٣ جان رشد يافته آدمى را به دريايى تشبيه مى كند [١] و آن گاه در توصيف عظمت آن دريا مى گويد :
هفت دريا اندرو يك قطره اى جمله هستىها ز موجش چكره اى
( ريزش قطره قطره ) در بيت فوق موضوعى را كه محل وقوع حركت و پديد آمدن موج است جان رشد يافتهء آدمى مطرح كرده عظمت آن را چنان بيان مى كند كه همه هستىها چكرهاى از موج آن محسوب مى شود .
شايد جلال الدين در اين بيت جان آدمى را حتى ما فوق عقل كل مى بيند و همهء هستىها را چكرهاى از موجش مى داند .
اين يك نظريهء شگفت انگيز است كه بايد گفت : به اصطلاح سور ايده آليسم است كه مكتبهاى فلسفى نمى توانند آن را هضم كنند . بيت شماره ٤ كه مى گويد :
دور گردن را ز موج عشق دان گر نبودى عشق بفسردى جهان
موضوعى را كه حركت يا ارتعاشش هستى را به وجود آورده است ، عشق معرفى مى كند ، ولى بقرينهء مصرع دوم احتمال مى رود كه جلال الدين اصل وجود هستى را مستند به موج عشق نمى داند ، بلكه طراوت و نشاط و هيجان هستى را موجى از عشق معرفى مى كند . در بيت شماره ٥ كه مى گويد :
بحر وحدانى است جفت و زوج نيست گوهر و ماهيش غير موج نيست
دو احتمال مى رود :
احتمال يكم - وجود مطلق را كه به تعبيرى همان وجود واجب است درياى
[١] بيت قبلى چنين است : از اياز اين خود محال است و بعيد * كاو يكى درياست قعرش ناپديد .