تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - ١ - جهان هستى موج است
وحدانى معرفى كرده و ساير كائنات را كه بمنزله گوهر و ماهى آن دريا است ، موج مى نامد ، اين مطابق رباعى عبد الرحمن جامى است كه مى گويد :
بحريست وجود جاودان موج زنان ز ان بحر نديد غير موج اهل جهان در ظاهر موج و بحر در موج نهان سرّيست حقيقة الحقائق پنهان
احتمال دوم اين است كه مقصود از بحر وحدانى كه تكثر پذير نيست ، فيض عام الهى است كه از آن ذات پاك به وجود آمده و هستىها همه و همه امواجى از آن بحر ( فيض عام ) مى باشند . اين احتمال دوم را ابيات مربوطه تقويت مى كند ، زيرا جلال الدين مى گويد :
رو به دريا ران كه ماهى زاده اى همچو خس در ريش چون افتاده اى خس نهاى دور از تو رشك گوهرى در ميان موج و بحر اولىترى
زيرا اگر مقصود از دريا وجود واجب بوده باشد افتادن موج آن دريا به پستىها مانند خس معنايى ندارد و موج دريا هر كجا باشد ، عين آب دريا در حركت و تحول است ، بنا بر اين توصيهء جلال الدين كاملًا پوچ و توصيه به امر محال خواهد بود .
تبصره الف : جلال الدين به شمارهء ابيات مربوط به اصل موضوعى كه تحركش موج هستى را ايجاد كرده است ، اصل موضوع آورده است ، بدين قرار :
١ - عقل كل .
٢ - مثل افلاطونى .
٣ - جان رشد يافته آدمى .
٤ - عشق .
٥ - بحر وحدانى .
ولى اين تضاد گويى را مى توان با ترتيب مراتب بالا و پائين تا حدودى توجيه كرد :