تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٥ - آيه
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است به ارادت بكشم درد كه درمانم ازوست
سعدى بنا به اين معنى حركت و سكون و شادى و اندوه و كوچك و بزرگ و موقت و دائمى و همهء اشياء و نمودها و روابط را مى توان به ابديت نسبت داد ، جلال الدين مى گويد :
خنده از لطفت حكايت مى كند گريه از قهرت شكايت مى كند اين دو پيغام مخالف در جهان از يكى دل بر روايت مى كند
در اين معنى آن چه كه اسناد به ابديت داده مى شود نمودهاى طبيعى امور فوق نيست ، زيرا تضاد ميان آن امور و ابديت خيلى روشن است ، بلكه اين روح شكوفان آدمى است كه عظمت جلال و جمال الهى را حتى در محقرترين موجودات مشاهده مى كند و آن را شفاف مى بيند و پشت پرده و ابديت را به وسيلهء آن نظاره مى كند .
احتمال دوم - ابديت خود حركت است ، به معناى اين كه حركت و تكامل مستند به ما وراى طبيعت آن جريان است كه هرگز متوقف نمى شود : زيرا توقف و ركود يك شىء با اين كه در رهگذر الهى قرار گرفته است امكان پذير نيست ، خداوند مى فرمايد :
« وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ اَلْمُنْتَهى ٥٣ : ٤٢ » [١] ( پايان به سوى خداى تو است ) و مسلم است كه مفهوم حركت مربوط به ما وراى طبيعت غير از حركت در خود طبيعت است كه از هستى به نيستى و از نيستى به هستى عبور مى كند ، زيرا حقيقت هستى در ما وراى طبيعت قابل تجزيه و قطعه قطعه شدن نيست كه موجب انتزاع هستى و نيستى به معناى معمولى آن در طبيعت بوده باشد .
[١] سوره النجم ، آيهء ٤٢ . .