تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - در آن هنگام كه انسان گام به قلمرو معرفت پشت پردهء طبيعى مى گذارد ، موضوعات معرفت همگى در يك وحدت عالى ذوب مى گردد ، ديگر تفاوتى ميان فهم مقصود مورچهء ناچيز و فهم اسرار تمام جهان هستى كهنسال نمى ماند
سطحى است كه با نظر به حقيقت علم منتفى مى گردد . به اين بيان كه ما مى توانيم دو درون انسانى مورد توجه قرار بدهيم . اين دو نوع علم عبارت است از :
١ - مجرد انعكاس واقعيات در ذهن آدمى به طور گسيخته .
٢ - انعكاس واقعيات پيوسته به تحولات و شدنهاى روحى .
اگر مقصود كانت نوع يكم از مقوله دانش است ، از آن جهت كه خود محصولى از ارتباط ماده و حيات و مغز با يكديگر است ، مى توان گفت : تنها به عنوان جلوه گاه قدرت و خلاقيت خداوندى مستند به خدا است ، اين همان استناد است كه در همه واقعيات و پديده ها موجود است ، نهايت امر پديده مزبور بيشتر مى تواند قدرت و عظمت خداوندى را بنماياند .
اين پديده چنانچه آغاز وجودش مستند به خدا است ، پايان هستىاش هم كه در حيطه ى سلطهء خداوندى و با قوانين ساخته شدهء او صورت مى گيرد . نيز خدا است .
از جهت ديگر كه عبارت است از توجه خود دارندهء علم ، ممكن است مطلب كانت صحيح بوده باشد ، معنى كه دارندهء علم از انعكاسات واقعيات برخوردار بوده باشد ، ولى از ذهنش خطور نكند كه اين پديده يكى از با عظمتترين جلوه گاه قدرت الهى مى باشد ، ولى اين مسئله كليت ندارد ، زيرا اشخاص فراوانى وجود دارند كه عظمت پديدهء علم را درك نموده ، حتى در مراتب پائين دانش هم از انكشاف واقعيات ذوق الهى به دست مى آورند . و اگر مقصود از علم قسم دوم علم بوده باشد ، نظريهء كانت را نمى توان تصديق كرد ، زيرا در آن علم كه انعكاس واقعيات همراه با پيش برد شخصيت و شدنهاى تكاملى بوده باشد ، چنان كه پايانش خدا است همچنان آغازش هم از خدا است .
به توضيح اين كه درك يك شيء در سلسلهء پيوستهء هستى بدون دريافت خود آهنگ هستى امكان پذير نيست ، به عنوان مثال شما موقعى مى توانيد به يك جزء پيوسته بكارگاه پر از اجزاء فراوان ، دانش حقيقى پيدا كنيد كه تمام آن اجزاء را چنان به يك ديگر وابسته نماييد كه به طور منطقى موقعيت هدف و به وجود آورندهء خود را نشان بدهد . در