تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٣ - قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست
آيه
اگر خرمن هستى خود را طعمهء آتش مى بينى ، بجاى اين كه خاموشى شمع هستى ديگران را آرزو كنى ، بكوش و كمالى به دست آورد و شمع وجودت را در ميان شمعهاى بر افروخته ديگران بيافروز
((٢٧٠١)) ميل بادش چون سوى بالا بود ظرف خود را هم سوى بالا كشد
((٢٧٠٢)) باز آن جانها كه جنس انبياست سوى ايشان كش كشان چون سايه هاست
((٢٧٠٣)) ز ان كه عقلش غالب است و بىز شك عقل جنس آمد به خلقت با ملك
((٢٧٠٤)) و ان هواى نفس غالب بر عدو نفس جنس اسفل آمد شد بدو
((٢٧٠٥)) بود قبطى جنس فرعون ذميم بود سبطى جنس موسىّ كليم
((٢٧٠٦)) بود هامان جنس مر فرعون را بر گزيدش برد تا صدر سرا
((٢٧٠٧)) لاجرم از صدر تا قعرش كشيد كه ز جنس دوزخند آن دو پليد
((٢٧٠٨)) هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
آيه « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَلا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً ١٨ : ١١٠ . » (١) ( به آنان بگو جز اين نيست كه من مانند شما بشرى هستم ، بمن وحى مى شود كه به شما بگويم خداى شما خداوند يكتا است پس هر كس كه به ديدار پروردگارش اميدوار است ، عمل نيكو به جاى آورد و كسى را در پرستش او شريك قرار ندهد . )
((٢٦٧٩)) ز انكه هر بد بخت خرمن سوخته مى نخواهد شمع كس افروخته
((٢٦٨٠)) هين كمالى دستآور تا تو هم از كمال ديگران نفتى به غم
اگر خرمن هستى خود را طعمهء آتش مى بينى ، بجاى اين كه خاموشى شمع هستى ديگران را آرزو كنى ، بكوش و كمالى به دست آورد و شمع وجودت را در ميان شمعهاى بر افروخته ديگران بيافروز خرمن هستى آدميان به دو گونه طعمهء آتش مى شود : -
(١) سوره الكهف ، آيهء ١١٠ . .