تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٥ - هشيارى و انديشهء ميخكوب كننده چه معنا دارد ؟
چنان كه انسان با ديدن مناظر و اشكال و رنگها كه در هنگام ديدن ركودى براى جريان حيات ايجاد نمى كند .
بنا بر اين آن چه براى حفظ جريان آب زلال زندگى لازم است ، جلوگيرى نكردن از جريان آن به وسيلهء هشيارى بىمعنى و انديشهء ميخكوب كنندهء حيات مى باشد .
هشيارى و انديشهء ميخكوب كننده چه معنا دارد ؟
هر موقع كه ديديد هشيارى شما به خويشتن و جهان هستى موجب ملال و خفقان شما گشته و شما را مانند كسى كه در زندان محبوس است مى نمايد ، بدانيد كه آسيب اين هشيارى از ابهام انگيز و ناهنجار جلوه كردن خويشتن يا جهان براى شما است .
هشيارى به آن من كه انسان آن را من ايده آل تلقى كرده است ، هرگز به تنگدلى و ملال و توقف در زندان تاريك نمى انجامد ، زيرا آن آب زلال حيات كه هشيارى را سيراب كرده و آن را به من ايده آل محصول همان حيات متوجه ساخته است نه تنها موجب ملالت و خفقان و اسارت در زنجير نمى گردد ، بلكه همين هشيارى موجب انبساط و شور و هيجان روانى گشته ، او را به هستى خود خوشنود مى سازد . همچنان اگر هشيارى متوجه جهانى گردد كه در پهنه هستى مانند گلى شكوفان و مانند يك نقشهء هندسى دقيق مطرح ريزى شده است ، موجب انبساط و شور و هيجان روحى مى گردد .
بنا بر اين چرا به هشيارى دشنام مى دهيد ؟ ما بايد به جهالت و حماقت خود دشنام بدهيم كه نمى گذارد براى ما من ايده آل به وجود بيايد و نمى گذارد جهان را در خود همان ساختمان طبيعى كه انسان دارا مى باشد ، دريافت نمايد . بدين سان وضع انديشه هم براى ما روشن مى شود ، انديشه چيزى جز فعاليت مغز براى دريافت هدفهايى كه با زندگانى او سر و كار دارد نيست ، اگر اين فعاليت بكار طبيعى خود مشغول شود واحدها و عناصرى كه به عنوان مواد خام براى آن مطرح مى گردد ،