تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٩ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اى برادر عزيزم ، آن شه زاده جادو شده كه مى تواند به راه راست برود ، تويى . آن عجوزهء كابلى سحر كننده اين دنيا است كه مردم را اسير رنگ و بوى خود ساخته است ، وقتى كه اين دنياى جادوگر ترا به روز سياه نشانيد ، پناه به خدا ببر و قل اعوذ بخوان ، باشد كه از اين دنياى جادوگر و پريشانىهايش رها شوى .
براى همين افسونگرىها بود كه پيامبر اكرم دنيا را سحار خواند كه اصرار در سحر و جادوگرى دارد .
اين پير گنديده افسونهاى گرم دارد كه شاهان دنيا را اسير خود ساخته است .
اين دنيا در درون آدميان دم به گره ها مى زند و صدها عقده در سينهء شما به وجود مى آورد . گشودن گره سحرهاى اين پير فرتوت دنيا ، كار عوام نيست اگر عقول آدميان مى توانست عقده هاى سحر دنيا را بگشايد ، نيازى نبود كه خداوند پيامبران را ارسال كند .
پس برو دم نيكو و عقده گشايى از مردانى كه راز يفعل الله ما يشاء را مى دانند پيدا كن .
اين دنياى جادوگر ترا به تور انداخته است ، اگر آن شاه زاده مدت يك سال در دام آن پير زن كابلى افتاده بود ، دنياى جادوگر شصت سال از زندگى تو را به تور خود كشيده است .
تو آن فاسق بد بختى كه نه دنياى شايسته دارى و نه از وبال گناهان رها گشتهاى . دمهاى مسموم دنياى جادوگر است كه عقده هاى درونى ترا سخت و غير قابل حل نموده است ، چارهاى جز اين ندارى كه در جستجوى نفحات خلاق يكتا بر آيى ، باشد كه نفخت فيه من روحى ترا از اين جادوى بنيان كن نجات بدهد . آن چه كه نفخهء قهر سحر را مى سوزاند نفحهء مهر حق است و بس . رحمت خداى ما بر قهرش سبقت دارد ، اگر ميل سبقت دارى برو رحمت سابق او را درياب ،