تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٦ - تفسير ابيات
عالم را مانند خود مى دانى . وقتى كه تو بگردى و سرت به دوران بيفتد ، ديده گان تو خانه را در حال گشتن مى بيند و اگر در دريا بكشتى سوار شدهاى وقتى كه بساحل مى نگرى مى بينى كه ساحل در حال حركت است . اگر تو به جهت حوادث ناگوار تنگدل باشى تمام فضاى دنيا را تنگ و تاريك خواهى ديد . و اگر بكام دوستان خوشحال باشى . همين جهان براى تو بوستان خندان خواهد بود .
بسا كسانى كه به شام و عراق مى روند . جز كفر و نفاق نمى بينند ، بعضى ديگر به هند و هرات مى روند ، تنها خريد و فروش مى بينند . گروه ديگرى به تركستان و چين مى روند ، جز مكر و كمين گيرى از آن دو مملكت چيز ديگرى را مشاهده نمى كنند .
اى يار رشيد من ، هر كس كه چيزى را مى جويد هر كجا كه رود جز همان موضوع جستجويش چيز ديگرى سراغ نمى گيرد كسى كه براى درك خود جز رنگ و بو چيز ديگرى نمى خواهد ، بگو بهر جا كه مى خواهد برود ، جز همان رنگ و بو چيز ديگرى را درك نخواهد كرد . همهء ما اين پديدهء روشن را مى دانيم كه -
گاو در بغداد آيد ناگهان بگذرد از اين سران تا آن سران از همه عيش و خوشىها و مزه او نبيند غير قشر خربزه كه بود افتاده در ره يا حشيش لايق سيرى گاوى يا خريش
اشخاص گاو صفت هم در اين زندگانى مانند پارهاى گوشت كه به ميخ زده باشند ، وابسته اسباب طبيعت بوده و جانشان به كمال توفيق نمى يابد .
آن فضاى بىكران شكاف و ما فوق اسباب و علل همان ارض الله واسعه است كه خدا خبر داده است .
با گام گذاشتن به آن فضا است كه -
هر زمان مبدل شود چون نفس جان نو به نو بيند جهانى در عيان
و بالعكس -
گر بود فردوس و انهار بهشت چون فسرده ى يك صفت شد گشت زشت