تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٩ - وظيفهء تو انسان راهرو آن نيست كه مهار و كشندهء خود را ببينى ، بلكه كافى است بدانى كه تو كشيده مى شوى
اين بنيان گذارى شخصيت روى نمودها و فعاليتهاى مشهود دل ، درست شبيه به نمودها و خواص اجزاء عالم طبيعت است كه زندگانى آدمى را در اين جهان تامين و روابط او را با عالم هستى گسترش مى دهد و براى او علم و صنعت و هنر به وجود مى آورد -
((١٣٢٣)) اشتر كورى مهار تو متين تو كشش مى بين مهارت را مبين
((١٣٢٤)) گر شدى محسوس جذاب و مهار پس نماندى اين جهان دار الغرار
وظيفهء تو انسان راهرو آن نيست كه مهار و كشندهء خود را ببينى ، بلكه كافى است بدانى كه تو كشيده مى شوى اين يكى از اسرار شگفت انگيز تكاپوى آدميان در زندگانى دنيوى است كه تكاپو مى كند و به قول جلال الدين جذب و كشيده مى شود ، ولى عوامل اصلى آن جذب و كشش را نمى بيند . دليل روشن اين مسئله اين است كه هيچ انسانى پس از عبور از يك يا چند حادثه ، خواه كوچك و خواه بزرگ اگر ماهيت و عوامل آن حادثه را در پيش روى خود بگذارد و با دقت در آنها بنگرد ، نخواهد توانست صورت گرفتن حادثهء مفروض را به درك ماهيت و همهء عوامل آن مستند بدارد .
او ملاحظه خواهد كرد كه قيافهء نيم رخى از حادثه با يك يا چند عامل سطحى و مستقيم كه در آن موقع براى او همه ى واقعيت جلوه مى كرد او را به سوى خود جذب كرده و حادثه با دست او به وجود آمده است .
جلال الدين حكمت عاليهء اين جهل را چنين بيان مى كند كه اگر انسان مى توانست تمام عوامل و مهارهاى جذب كنندهء خود را به سوى حوادث زندگى بداند ، زندگى آدميان به كلى از هم مى پاشيد ، زيرا -