تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - ٢ - كسى كه جانش راكد است نمى تواند موج را درك كند و موج را بشكافد
فيض عام - عقل كل - جان رشد يافتهء آدمى - عشق - مثل افلاطونى . و ممكن است با نظرهاى ديگر مرتبهء امور فوق را با يكديگر تغيير و تبديل داد .
ب - جلال الدين چنان كه وضع انديشه اش اقتضا مى كند ، موج را تفسير و تعريف نكرده است ، در ابيات جلال الدين فرقى ميان موج و نوسان و ارتعاش ديده نمى شود ، ولى چنان كه با يك نظر دقيق به مضامين ابياتش بنگريم ، خواهيم ديد كه بعضى از آن مضامين تنها با نوسان سازگار است نه با موج كه حركت و انتقال مكانى و فضايى در آن وجود دارد . مانند فيض عام كه انتقال مكانى و فضايى براى آن نامفهوم است ، همچنين موج صلح و جنگ و امواج روانى و غيره .
٢ - كسى كه جانش راكد است نمى تواند موج را درك كند و موج را بشكافد
جان به حق پيوست چون بىهوش شد موج رحمت آن زمان در جوش شد [١] آب حيوان را كجا خواهى تو يافت موج دريا را كجا خواهى شكافت
مادامى كه انسان در ميان جمادات مى غلطد ، و بهر جا مى نگرد قطعاتى از ماده را خشك و جامد مى بيند ، در حقيقت اطلاعى از حيات و خصايص آن ندارد و كسى كه حيات را نمى شناسد نمى تواند از حيات واقعى برخوردار شود ، بدين جهت است كه همواره ديدگاه هاى او انواعى از كميتها و كيفيتها و مواد خشك و جامد خواهد بود و جهان براى او هرگز روى تازهاى نشان نخواهد داد ، بنا بر اين چنين شخصى نمى تواند معناى آب حيات را بفهمد و چون غوطه ور در جماد و سكون است ، معناى حركت و تحول و موج را درك نخواهد كرد ، زيرا وضع روانى چنين شخصى در عين حركت و موج همهء تموجات و تحركات را خشكانيده و بر روح خود مسلط ساخته است .
[١] دفتر پنجم ، ص ٣١٧ ب ٣٧ . .