تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٤ - كجروى باد در بارهء حضرت سليمان عليه السلام چه بوده است
((١٩١٧)) آن عدو در خانهء آن كور دل او شده اطفال را گردن گسل
((١٩١٨)) تو هم از بيرون بدى با ديگران و اندرون خوش گشته با نفس گران
((١٩١٩)) خود عدوّت اوست قندش مى دهى وز برون تهمت به هر كس مى نهى
((١٩٢٠)) هم چو فرعونى تو كور و كوردل با عدو خوش بىگناهان را مذل
((١٩٢١)) چند فرعونا كشى بىجرم را مى نوازى اين تن پر غرم را
((١٩٢٢)) عقل او بر عقل شاهان مى فزود حكم حق بىعقل و كورش كرده بود
((١٩٢٣)) مهر حق بر چشم و بر گوش و خرد گر فلاطون است حيوانش كند
((١٩٢٤)) حكم حق بر لوح مى آيد پديد آن چنان كه حكم غيب بايزيد
((١٨٩٧)) باد بر تخت سليمان رفت كژ پس سليمان گفت بادا ، كژ مغز
((١٨٩٨)) باد هم گفت اى سليمان كژ مرو ور روى كژ از كژم خشمين مشو
كجروى باد در بارهء حضرت سليمان عليه السلام چه بوده است اين داستان را خود جلال الدين باين نحو بيان مى كند : (١) « روزى سليمان عليه السلام بر تخت نشسته بود ، مرغان در هوا پر در آورده قبه كرده تا آفتاب بر سليمان نتابد . هم تخت پران هم قبه در هوا پران « غدوها شهر و رواحها شهر » ناگاه انديشهاى كه لايق شكر آن نعمت نبود در خاطر سليمان بگذشت ، در حال تاج
(١) مجالس سبعه ، مولانا جلال الدين ص ٣ و در قصص الانبياء ، ثعلبى ص ٢٧٤ و تفسير ابو الفتوح رازى ج ٤ ص ٤٦٩ موضوع داستان را انگشتر سليمان گفتهاند كه به جهت شاد شدن سليمان به عظمت ملك ، انگشتر از دستش مى افتاد . آصف وزيرش به او گفت تو به گناهى كه كردهاى مأخوذ گشتهاى و تا چهارده روز انگشتر در انگشت تو مستقر نخواهد گشت ، رو به خدا ببر و توبه كن و من به جاى تو مى نشينم و كار تو را انجام مى دهم . تا خدا توبهء تو را بپذيرد و به ملك خود بر گرداند . سليمان رو به خدا برد و آصف انگشتر را گرفت و در انگشتش كرد و مستقر شد . .