تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - تفسير ابيات
اگر بخواهم عصاهاى الهى را كه در اين دنيا طبيعت را شكافت و عظمت و توانايى الهى را از ميان شكاف طبيعت به انسانها نشان داد ، به شمارم پرده از روى سالوس بازى فرعون و فرعونيان بر كنار مى سازم اما بگذار از اين مزاياى مادى دنيا كه چونان گياه زهرناك شيرين نما است ، چند روزى بچرند اگر جاه پرستى فرعون و فرعونيان نباشد ، دوزخ الهى از كجا براى خود پرورده شده ها پيدا كند . قصاب از پروردن گوسفندان امتناعى ندارد ، بگذاريد اين تبه كاران پرورده شوند ، زيرا سگهاى دوزخ هم غذايى مى خواهند .
اگر در اين دنيا خصومت و دشمنى وجود نداشت ، پديدهء خشم و غضب موردى نداشت .
دوزخ آن جايگاه عذاب الهى در حقيقت همان خشم خداونديست كه شهوترانان و كامكاران پليد را در خود غوطه ور خواهد ساخت ، اين دوزخ كه خشم الهى است بدون خصم نمى تواند به وجود خود ادامه بدهد ، بلكه از نور بهشتى مردم با ايمان از بين مى رود و رحمانيت خداوندى محوش مى سازد . براى اثبات كمال مطلق وجود قهر و لطف هر دو ضرورت دارد .
منكران آن مثلها را كه خداوند براى مردم مى آورد ، مورد ريشخند قرار مى دادند . تو هم هر چه بخواهى به اين مثلها كه در اين كتاب مى آورم ريشخند كن ، اى مردار ، مگر زندگانى تو در اين دنيا چقدر است ؟ اما شما اى دوستان صفا و خلوص ، شاد باشيد و در مقابل در راز و نياز كه ايستادهايد با وجد و نشاط باشيد ، زيرا كه اين در رحمت هم امروز به روى شما باز خواهد گشت .
اين دنيا بمثال باغى است پر از كردهاى گوناگون : هر زراعتى كردى مخصوص به خود دارد براى سير كردى است و براى پياز كرد ديگر ، هر يكى از آنها با جنس خود در كرد معينى براى رسيدن آب مى خورد . اما تو -
تو كه كرد زعفرانى زعفران باش و آميزش مكن با ضيمران آب مى خور زعفرانا تا رسى زعفرانى اندر آن حلوا رسى