تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٢ - ٣ - فهم و وهم و انديشه و ساير پديده هاى روانى ما هم امواج است
شروع و به ورود به حوزهء بقاى جاودانى پس از فنا و جدايى از امواج ماده پايان پذيرد ، بچه علت او را در همين چارچوبه ى امواج ماده اسيرش مى سازيد . شما كه مى بينيد اين غوره مى تواند به انگور مبدل شود ، چرا سر راه تكاملش را مى گيريد و او را بدون هدف و فلسفهء واقعى هستى در همان غوره بودن مستهلكش مى سازيد .
بيت شمارهء ٢
چون ز دانش موج انديشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت
موج انديشه را محصول دانش معرفى كرده و عالىترين مسئله مربوط به معرفت را گوشزد مى كند ، ولى اين موضوع را هم بايد در نظر گرفت كه دانش و انديشه رابطهء مستقيم طرفينى دارند ، به اين معنى كه چنان كه بدون دانش انديشه وجود ندارد ، همچنان بدون انديشه دانشى هم نمى توان به دست آورد . ممكن است اعتراضى در اين مورد به نظر برسد به اين بيان كه اين ارتباط طرفينى به دور مصرح منطقى مى انجامد كه محال بودن آن ، از واضحات است . پاسخ اين اعتراض بدين نحو است كه استعداد انديشه در هر انسان معتدل وجود دارد و اين استعداد احتياجى به دانش ندارد ، آن چه كه به دانش نيازمند است ، فعاليت مثمر انديشه است كه بدون دانش امكان پذير نيست ، دانش و افزايش آن مانند وسيلهء ضرورى براى بكار افتادن انديشه هاى عالىترى مى باشد و هر يك از دانشهاى فرا گرفته شده مانند بال و پر تازهاى براى انديشه مى باشد كه براى به دست آوردن دانشهاى ديگر بحركت و پرواز درميايد . در همين بيت جلال الدين سخن و صورت كلمات و جملات را هم دامنهء همان موج معرفى مى كند و آن گاه باز گشت همهء آن امواج را به اصل موضوع كه بقرينهء ابيات مربوطه عقل كل است گوشزد مى نمايد ، ابيات مربوطه بقرار زير است :
تا چه عالمهاست در سوداى عقل تا چه با پهناست اين درياى عقل صورت ما اندرين بحر عذاب مى دود چون كاسه ها بر روى آب تا نشد پر بر سر دريا چو طشت چون كه پر شد طشت در وى غرق گشت