تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - آيا دانشهاى بشرى مستند به پيامبران است ؟
روزگار كهن سخن مى گويند ، همگى اعتراف مى كنند كه نتوانستهاند در بارهء اين مسائل به نتايج قطعى و شواهد منطقى برسند .
مثلًا جورج سارتن پس از شمارش يك عده مسائل علمى مى گويد :
« آيا اين راه حلها مبتنى بر عقل و استدلال بوده يا چنين نبوده است ؟ آيا علم باستانى بالكليه عملى و براى سود جويى بود ؟ آيا چنان دانشى دانش محض بود يا مخلوطى از علم و هنر و دين و جادو ؟ چون چنين پرسشهايى چنان كه بايد معين نيست و بپاسخ آنها نمى توان رسيد ، بايد گفت كه بىمعنى و بىهوده است » [١] ملاحظه مى شود كه تشخيص انگيزه هاى اصلى و متصديان نخستين علم و دانش دوران باستان آن اندازه دشوار به نظر مى رسد كه صرف وقت در بارهء آن را بىنتيجه قلمداد مى كند و يكى از احتمالات در بارهء انگيزه متصدى اولى دانشها دين مى باشد .
يكى از شواهد ما وراى طبيعى بودن آغاز يا بروز عالى علم ، مسئله ايست كه در مبحث « بتها و خدايان » در همين مجلد مطرح كرديم و در آن جا ديديم كه جالينوس در كتاب « تشويق به آموزش صنايع » چنين گفته بود كه فضلاى مردم كه شايستگى كرامت را پيدا كردهاند تا حدى كه آنان را به جرگهء گروه خدايان وارد كرده است ، به جهت مهارت آنان در طب و صنعت بوده است . . . به عنوان مثال اسكولابيوس و ديونسيوس كه عالىترين مقام كرامت را حيازت كردند ، به همان جهت بود كه اولى بمردم طب را آموخت و ديگرى صنايع را » موضوع ديگر اين است كه مقصود از انبياء آن حالات روانى است كه در موقع اكتشاف يك مجهول براى انسان رخ مى دهد كه شبيه به وحى است .
اين مسئله قابل ترديد نيست كه بروز يك فكر تازه در مغز انسانها از هيچ قاعده و دستورى تبعيت نمى كند .
[١] تاريخ علم ، ص ٣ جورج سارتن ترجمه آقاى احمد آرام . .