تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - تفسير ابيات
مفسرين در تعريف لوح محفوظ اختلاف نظر دارند . عبد الله بن عباس و مجاهد مى گويند : عبارت است از يك حقيقت يا صفحه ى سفيد بطول زمين و آسمانها و به عرض مشرق و مغرب . [١] البته اين طول و عرض در اصطلاح گذشتگان به معناى همهء دنيا است مانند گرم و سرد و سياه و سفيد دنيا كه به معناى همهء حوادث دنيا گفته مى شود . به هر حال از مضامين روايات وارده بر مى آيد كه لوح محفوظ مانند صفحهاى است كه تمام حوادث جزئى و كلى جهان هستى از آغاز تا پايان در آن ثبت شده است . [٢] تصوير چنين حقيقتى در ما وراى نمودهاى فيزيكى جهان هستى خلاف عقل و منطق نيست مگر پيش رفت دانشها ما را از رنگ و ثقل و ساير خواص طبيعى اشياء به اجزاء بنيادى عالم طبيعت ( الكترونها و پروتونها ) رهنمون نگذشته است .
پيش رفت بشرى در اين جريان ، با گذشتن از پوسته هاى سطحى به پوسته هاى دوم و سوم . . . به آن ذرات و امواج رسيده است كه در مشهودات و محسوسات معمولى هيچ گونه علامت و نشانى از آنها ديده نمى شود .
همچنين در قلمرو درون ذات ما از نمودهاى فيزيولوژيكى رهسپار عالم روان مى گرديم و با كاوشهاى مناسب در عالم روان تصورات و انعكاسات و احساسات و انديشه ها را كه در صفحهء خود آگاه ما در جريانند مانند پوستهء دوم كنار مى گذاريم آن گاه به نفوذ خود ادامه مى دهيم و وارد عالم نيمه آگاه مى گرديم و از آن جا هم رهسپار ناخود آگاه يا به اصطلاح ديگر به سطوح عميق من وارد مى شويم ، با چيزهايى روبه رو مى گرديم كه كوچكترين سنخيتى با پوستهاى فيزيولوژيكى اعصاب و سلولهاى ما ندارند .
با مشاهدهء اين وضع لابلايى در جهان برونى و درونى و با توجه به اين كه ما هر اندازه هم كه به اعماق اين دو قلمرو گام بگذاريم . باز به بن بست نهايى هستى نمى رسيم ، ثابت مى شود كه منحصر كردن جهان هستى به اين پوسته هاى به دست آمده بيش
[١] مجمع البيان طبرسى ، ج ١٠ ص ٤٩٩ . .
[٢] شيخ مفيد ، نقل از سفينه البحار ، ج ٢ ، ص ٥١٦ . .