تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٤ - مشورت كردن فرعون با آسيه در ايمان آوردن به موسى عليه السلام
شروع به كار كن . اين را گفت و گريه را سر داد و گرمى عجيبى سر تا سر وجود آسيه را فرا گرفت . از جاى خود بر جست و گفت مبارك باد بر تو ، كه پيش از اين سر بىمو داشتى اكنون خورشيد درخشان بسراغت آمد و تاج سر تو مى گردد . كلاه ، عيب سر كل را مى پوشاند ، مخصوصاً كلاهى كه خورشيد و ماه باشد .
اى فرعون ، اى شوهر نادانم ، تو در همان مجلس كه از موسى آن نويدها را شنيدى -
چون نگفتى آرى و صد آفرين
اگر چنين سخنانى را بگوش خورشيد مى گفتند به بوى جان فزاى مضامينش از آسمان به زمين فرود مى آمد .
هيچ مى دانى اين وعده و داد و عنايت را كه موسى به تو متوجه ساخته است ، مانند اين است كه خدا از شيطان دل جويى مى كند ؟ من در شگفتم كه با اين لطف و محبت كه آن مرد كريم تو را مى خواند چگونه زهره ات نشكافت تا از دريدن زهرات در هر دو عالم بهره ور شوى ؟ مگر نمى دانى كه زهرهاى كه به وسيلهء حق و در راه حق بشكافد . مانند شهيدان كوى حق از هر دو عالم بهره ها بر دارد .
هشيارى مطلق با محدوديت زندان بدن سازگار نيست زيرا روح فورا آن زندان را در هم مى ريزد و بپرواز در مى آيد ، اين غفلت و كورى هم اندازهاى دارد ، نه به اين قدر كه باعث درد و بيمارى روح و مسموم شدن جان و عقل گردد ، آخر مگر بازارى براى زندگى بهتر از اين سراغ دارى كه گلى را مى دهى و گلزارى را مى گيرى و دانهاى را مى دهى و صد درختستان به دست مى آورى و در مقابل حبهاى كه از دست مى دهى صد معدن پاداش مى گيرى .
اين همان من كان لله است كه عوضش كان الله له مى باشد . بدان جهت كه اين هويت ناچيز هستى خود را از هويت خداوندى ابدى دريافته است ، هيمن كه هويت خود را به آن خدا سپرد ، بقا و ابديت را براى خود خريدارى نمود .
مانند آن قطرهء آب ناچيز كه از فانى شدن به دست باد و خاك مى هراسد ، موقعى