تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - ٧ - ملك و سرورى و رياست و نيكى و بدى روانى و زشتى و زيبايى هم موجى دارد
اسلحه به دست گرفته و در صدد از پاى در آوردن خصم خود مى باشند ، اين اسلحه را شرايط اجبارى محيط و اجتماع و گرداننده به دست آنان مى گذارد و روانهء كارزارشان مى سازد ، در صورتى كه به قول هوگو و تولستوى هيچ انگيزهء جدى بر آن كشتار و كارزار وجود ندارد . و بالعكس انسانهايى را مى بينيم كه در ظاهر در كنار هم زندگى مى كنند ، و كوچكترين تعرض و صف آرايى نشان نمى دهند ، ولى دريايى از خشم و انتقام و بد بينى در درون سينه شان موج مى زند .
ارزش به كار بردن موج در بارهء اين دو پديده متضاد از آن جهت است كه صلح و جنگ در درون آدميان مانند يك قطعه جسم جامد كه داراى ابعاد و ثقل معين و مشخصات فيزيكى باشد نيست ، بلكه پديدهاى هستند روانى كه حد اقل و حد اكثر آنها مرزى جز ابتدايىترين حالت آشتى و تنفر و اتحاد دو جان و تضاد كلى آن دو نمى شناسند . به اضافهء اين كه همواره در معرض تغيير و آلودگى و اختلاط بساير پديده هاى روانى هستند ، اينها همه موجب شباهت صلح و جنگ در سينه ها به موج مى باشد .
٧ - ملك و سرورى و رياست و نيكى و بدى روانى و زشتى و زيبايى هم موجى دارد
با چنان قوّت كه او را بود هم موج آن ملكش فرو بست دم [١] كه بياييد اى عزيزان زود زود كه بر آمد موجها از بحر جود سوى ساحل مى فشاند بىخطر جوش موجش هر زمانى صد گهر [٢] كف بر آورد آن غلام و سرخ گشت تا كه موج همچو او از حد گذشت [٣]
كه مى داند ، شايد هم واقعا انسانهايى كه موقعيتى در هستى فردى يا اجتماعى
[١] دفتر اول ، ص ٢٢٧ پ ٦٤ و ٦٥ . .
[٢] دفتر چهارم ص ٢٢٧ بيت ٦٤ و ٦٥ . .
[٣] دفتر دوم ، ص ٩٤ ب ٥٧ . .