تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٧ - تفسير ابيات
من هم پس از اين از سخن گفتن توبه مى كنم و بدون حرف زدن داروى بيمارى ترا تعبيه مى كنم و بريش خام و شومت مى نهم تا ريش خامت براى ابد بسوزد ، تا به خود بيايى و بدانى كه آن خداى بزرگ به همه چيز دانا است و هر چيزى را به نتيجهء شايسته و مناسبش مى رساند .
در اين زندگانى كدامين كار نيك يا بد انجام دادى و به نتيجه و اثر لايق آن كار نرسيدى ؟ تو تا كنون كى شده است كه يك دم نيكو به آسمان بفرستى و پاداش و دم نيكوى آسمانى را در مقابلش نگرفته باشى ؟ .
اگر تو از نعمت عالى مراقبت و بيدارى برخوردار باشى ، در هر لحظهاى جزاى كارت را خواهى ديد . اگر مراقب حال خود باشى و چنگ به رسن معرفت بزنى براى ديدن نتايج كارهايت نيازى به بر آمدن روز قيامت نخواهى داشت .
كسى كه با رشد روانى خود از رموز آگاه است چه احتياجى به بيان صريح دارد ؟ اين بلاى آسمانى كه سر راه هستى ترا گرفته است ، از نفهمى و كودنى تست كه اين همه نكات و رموز را مى بينى و نمى فهمى يا خود را به نفهميدن مى زنى ، وقتى كه مى بينى وجدان تو تيره و مضطرب گشته است ، هشيار باش و علت آن را به دست بياور ، نه اين كه بنشينى و به آن حالت درونى كه اشارات خداونديست خيره شوى . و گر نه همان تيرگى و اضطراب تدريجا بشكل تيرى در مى آيد و به عنوان مجازات آن خيرگى در دلت فرود آمده و نابودت مى سازد .
اگر ديدى احيانا تيرى به سوى تو پرتاب نشد ، بدان كه از كرم و بخشش و فرصت دادن الهى بوده است ، نه از جهت نديدن آلودگىها و خيرگىهايت .
هين مراقب باش گر دل بايدت كز پى هر فعل چيزى زايدت ور از اين افزون تو را همت بود از مراقب كار بالاتر رود