تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٢ - اگر در اين جهان هستى نورى وجود ندارد كه ايده آل نهايى بشرى است پس اين جستجوى اسرار آميز چيست ؟ و اگر از اين زندان دنيا رهايى امكان ندارد ، اين وحشت و جستن خلاصى چه معنا دارد ؟
به اين اعتبار است كه روح مرد رشد يافته كه توانسته است به روح ملكوتى به پيوندد ، جهان ماده را آن اندازه مى خواهد كه يك زندانى موقت زندان را .
عدم رضايت روح سترگ به چهار ديوار ماده ، مانند عدم رضايت پرندهء بىنهايت جو به پرواز در فضاى قفس است نه اين كه اين جهان موجب افسرده شدن و جمود و نگون سارى روح بزرگ بوده باشد ، زيرا خداوندى كه چهار ديوار پولادين جهان ماده را به وجود آورده و با قفلهاى سخت و سنگين قوانين درهاى آن را بسته است ، كليد معجزه آساى روح را هم به دست اين زندانيان سپرده است كه ، هر لحظه بخواهند مى توانند در زندان را باز كرده ، آزادانه در قلمرو هستى بپرواز در آيند بلكه با يك نظر دقيق ، خداوند سازندهء زندان هستى نيرويى بروح داده است كه با يك نگاه مى تواند ديوارهاى پولادين اين زندان را ذوب كند و بجاى ناله و افغان به راز و نياز و تعشق با اجزاء ذوب شدهء هستى كه به صورت آيات الهى در آمده است بپردازد .
((٢٠٣٧)) نور پنهان است و جستجو گواه كز گزافه دل نمى جويد پناه
((٢٠٣٨)) گر نبودى حبس دنيا را مناص نى بدى وحشت نه جستى دل خلاص
((٢٠٣٩)) وحشتت همچون موكل مى كشد كه بجو اى ضال ، منهاج رشد
اگر در اين جهان هستى نورى وجود ندارد كه ايده آل نهايى بشرى است پس اين جستجوى اسرار آميز چيست ؟ و اگر از اين زندان دنيا رهايى امكان ندارد ، اين وحشت و جستن خلاصى چه معنا دارد ؟
در مقابل جويندگىهاى معمولى براى زندگانى طبيعى و شئون آن ، يك جويندگى برين ديگرى در اعماق درون ما ديده مى شود كه در حالات مخصوصى از جريانات روانى خود را مى نماياند . اين جستجو موضوعات مختلفى را در اشخاص با