تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٣ - تفسير ابيات
سليمان از آن گياه مى پرسيد : نام تو چيست و سود تو كدامست ؟ اگر تو دواى دردى هستى زيان و سود تو براى چه كسى است ؟ هر گياه كار و نام خود را باز گو مى كرد و مى گفت كه من به فلان اشخاص حيات و به اشخاص ديگر باعث مرگم . بعضى را زهر و بعضى ديگر را شكر و نام من هم در لوح قدر چنين است .
پس از اطلاع سليمان از وضع گياهان ، سود و زيان و خواص آنها را به اطباى تعليم مى كرد ، و آنان از روى تعليمات سليمان كتابها مى نوشتند و عالم و مورد تبعيت مى گشتند . آرى -
اين نجوم و طب وحى انبياست عقل و حس را سوى بىسوره كجاست
حس و عقل جزئى نمى تواند از پرده هاى ضخيم محسوسات و معلومات تثبيت شده نفوذ نموده و ما وراى آنها را استخراج نمايد ، زيرا عقل جزئى اصولى را مى پذيرد و روى آن اصول فعاليت مى كند ، پس عقل جزئى نظر دائماً نيازمند اصول و قوانين تثبيت شدهاى است ، اين خرد تنها استعداد فرا گيرى و فهم را دارا است و معلم اصلى او صاحب وحى است و بس . جمله ى پيشه ها و دانشها همه از وحى بوده و عقول آدميان تدريجا آنها را توسعه داده است .
شاهد روشن اين قضيه اين است كه هيچ انسانى اگر چه در مكر و حيله خيلى هم ماهر باشد ، بدون ديدن استاد چيزى را نمى تواند بياموزد .
اگر در دنيا به وسيلهء همين عقول جزئى نظرى بود كه دانشها و پيشه ها بظهور مى رسيد ، صنعت و حرفه و علم بىاستاد نيز ديده مى شد .