تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٩ - تفسير ابيات
چرا زندگانى در دنيا بدون خزيدن به گوشهء دل مشكل است ؟ زيرا تنها گوشهء دل است كه روزنهء جهان هستى را در بر دارد و اگر پيك پشت پردهء طبيعت براى يك انسان روى بياورد ، از همان روزنه سر به توى دل خواهد كرد .
بياييد با توسعه بخشيدن و آراستن و پيراستن پديده زندگى طبيعى خود را فريب ندهيم و نگوييم كه روزنه هاى زندان حيات رنج آور همين پديده ها هستند .
بزرگ كردن جهان هستى ، نمى تواند شكاف يا روزنهاى در زندان حيات پديد بياورد .
روى آوردن لذايذ به آستانهء زندگى ما جز پيراستنهاى در و ديوار زندان زندگى طبيعى چيز ديگرى نيست .
حال كه همهء ما با عبارات و اشكال مختلف به محدوديت و زندان بودن دنيا اعتراف مى كنيم ، و با احساسهاى ظريف درونى ، جستجوى رهايى از اين محدوديت و زندان را درك مى كنيم ، چرا آن را ناديده بگيريم و با مفاهيمى از قبيل آزادى به معناى طبيعى ، ابديت انسان در اين كرهء خاكى ، تحسين روابط انسانها زيبايىهاى جهان هستى كه همه ى آنها در صورت بهره بردارى منطقى درى بروى مژده آورنده باز كند ، خود را فريب بدهيم .
تفسير ابيات هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى لشكر پيروزمند اسلام سرورى از قبيلهء هذيل را انتخاب فرمود ، يك فضول نادان از روى حسادت طاقت نياورده ، پرچم اعتراض و قبول نداريم بر افراشت .
راستى در احوال اين مردم بدرستى بنگريد ، كه چگونه اين موجودات ظلمانى خود را در متاع فانى دنيا پوچ و فانى ساختهاند .
تكبر و خود پرستىشان چنان جدايى هولناك ميانشان انداخته است كه گويى از يك نوع نيستند ، آنان جان مردهاى دارند و در شعله هاى سوزان نابودى ، تقليد