تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب و غفلت او از دولت روحانيان كه ابناى جنس وى اند و غره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
((١٠٦٥)) مرده زنده كرد عيسى از كرم من به كف خالق عيسى درم
((١٠٦٦)) كى بمانم مرده در قبضهء خدا بر كف عيسى مدار اين هم روا
((١٠٦٧)) عيسيم ليكن هر آن كو يافت جان از دم من او بماند جاودان
((١٠٦٨)) شد ز عيسى زنده ليكن باز مرد شاد آن كاو جان بدين عيسى سپرد
((١٠٦٩)) من عصايم در كف موسى خويش موسيم پنهان و من پيدا به پيش
((١٠٧٠)) بر مسلمانان پل دريا شوم باز بر فرعون اژدرها شوم
((١٠٧١)) اين عصا را اى پسر تنها مبين كه عصا بىكف حق نبود چنين
((١٠٧٢)) موج طوفان هم عصا بد كاو ز درد طنطنهء جادو پرستان را بخورد هم عص بد باد بر اعداى هود كه بر آورد از بقيهء عاد دود هم عصايى بود پشه در نبرد كه بر آورد از سر نمرود گرد
((١٠٧٣)) گر عصاهاى خدا را بشمرم زرق اين فرعونيان را بر درم
((١٠٧٤)) ليك زين شيرين گياه زهرمند ترك كن تا چند روزى مى چرند
((١٠٧٥)) گر نباشد جاه فرعون و سرى از كجا يابد جهنم پرورى
((١٠٧٦)) فربهش كن آن گهش كش اى قصاب ز انكه بىبرگند در دوزخ كلاب
((١٠٧٧)) گر نبودى خصم و دشمن در جهان پس بمردى خشم اندر مردمان
((١٠٧٨)) دوزخ آن خشم است و خصمى بايدش تا زيد ور نه رحيمى بكشدش
((١٠٧٩)) در جهان گر لطف بىقهرى بدى پس كمال پادشاهى كى شدى
((١٠٨٠)) ريشخندى كردهاند آن منكران بر مثلها و بيان ذاكران
((١٠٨١)) تو اگر خواهى بكن هم ريشخند چند خواهى زيست اى مردار چند
((١٠٨٢)) شاد باشيد اى محبان در نياز بر همين در كاين شود امروز باز
((١٠٨٣)) هر حويجى باشدش كردى دگر در ميان باغ از سير و كبر
((١٠٨٤)) هر يكى با جنس خود در كرد خود از براى پختگى نم مى خورد