تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - سه - نيروى واقع يابى و يا واقع گرايى
موضوع حذف زمان از حقيقت حيات و روبه رو شدن حيات محض با واقعيات كه در دو بيت بالا ديده مى شود ، راسل فيلسوف انگليسى را وادار مى كند مطلبى را با استشهاد به همين دو بيت بگويد كه منقلب كنندهء روش فكرى او است .
مى گويد : « اگر اشياء را چنان تصور كنيم كه از يك جهان ابدى خارج از جهان طبيعت به مجراى ( جويبار ) زمان وارد مى شوند . به نظر من تصوير درستترى از جهان حاصل مى شود و از اين كه زمان را متلاشى كنندهء بىرحم حوادث و موضوعات ( آن چه كه هست ) بدانيم ، هم در انديشه و هم در احساس ، حتى اگر زمان واقعيتى داشته باشد ، درك عدم اهميت زمان دروازهء حكمت ( خرد ) است » [١] ملاحظه مى شود كه هيچ فكر معمولى نمى تواند حدس بزند كه دنبال بيان عليت هشيارى براى ناله و زارى چنين مضمون فوق العادهء با اهميتى پى ريزى شود .
ب - در بيان معجزهء سيراب كردن همه كاروان تشنه لب از يك مشك كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيابان صورت داد . جلال الدين با اين بيت : -
مشك خود رو پوش بود و موج فضل مى رسيد از امر او از بحر اصل
مى توانست مطلب را تكميل نموده و راه خود را پيش بگيرد ، در حالى كه مى بينيم ناگهان انديشهء تابناكش مهمترين مطلبى را كه از زمان دويد هيوم تا كنون در دانش فيزيك جديد مطرح است ، عرضه مى كند و مى گويد :
تو ز طفلى چون سببها ديده اى در سبب از جهل بر چفسيده اى
ج - پس از مقدارى مناجات در دفتر پنجم مى گويد :
چند حرفى نقش كردى از رقوم سنگها از عشق آن شد همچو موم نون ابرو صاد چشم و جيم گوش بر نوشتى فتنهء صد عقل و هوش
تا اين جا جلال الدين مضمونى مربوط به زيبايى و اثر عشق بزيبايى را مطرح مى كند و مسئلهاى را كه در دنبال اين مضمون مى آورد اين است -
[١] عرفان و منطق ، برتراند راسل ، اصل انگليسى ، ترجمه آقاى دريابندرى ، ص ٧٦ و ٧٧ . .