تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٥ - گاهى معما بازى و پراندن مشكلات به روى مردم و كاوشهاى حرفهاى در مسائل نادرى كه از حيطهء انديشه هاى قانونى و فعاليتهاى وجدان سليم بر كنار است براى مخفى ساختن نهاد زشت و پليد است كه تبه كاران را به خود مشغول مى دارد
((٢١٨٥)) عاشق هر جا شكال و مشكلى است دشمن هر جا چراغ مقبلى است
((٢١٨٦)) ظلمت اشكال ز ان جويد دلش تا كه افزونتر نمايد حاصلش
((٢١٨٧)) تا تو را مشغول آن مشكل كند وز نهاد زشت خود غافل كند
گاهى معما بازى و پراندن مشكلات به روى مردم و كاوشهاى حرفهاى در مسائل نادرى كه از حيطهء انديشه هاى قانونى و فعاليتهاى وجدان سليم بر كنار است . براى مخفى ساختن نهاد زشت و پليد است كه تبه كاران را به خود مشغول مى دارد .
جلال الدين در ابيات گذشته گفته بود :
آن كه روزى نيستش بخت و نجات ننگرد عقلش مگر در نادرات
اين درد بىدرمان كه دامن گير گروه هاى فراوانى از اشخاص بوده است ، در دورانهاى گذشته كه وقت و فرصت مردم زياد بود ، تلفات بىشمارى به انديشه ها و ارواح بشرى وارد كرده است . بازى با معماها و مشكلات و به اصطلاح جلال الدين نگريستن در نادره ها به جاى آن كه به حل اسرار واقعيات كمك كند ، به صورت هنرى در آمده است كه شخص مى خواهد ، با ريسمان بازى و بستن و باز كردن آن ابراز وجود نمايد و خود را در صفوف مقدم تكاپو گران فرهنگ بشرى نشان بدهد . موقعى كه او مى خواهد درون خود را بررسى نمايد و سرمايهء درونيش را ارزيابى كند ، با يك هيولاى حماقت و نادانى و طبيعت زدگى روبه رو مى شود و وحشت و هراس شديد سر تا پاى وجودش را فرا مى گيرد و از درون خود پا به فرار مى گذارد و از بيم آن كه مردم به حساب او برسند ، به وسيلهء بازى با معماها و سر گرم كردن مردم به مشكلات و نادرات هيولاى زشت خود را مخفى مى دارد و نمى داند كه در همان حالى كه مى خواهد هم خود و هم مردم را بفريبد ، وجدان سليم از درون و مردم آگاه از بيرون به ريشش مى خندند . چه درد بىدرمانى است كه انسان به قول جلال الدين مردهء روح خود