تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٩ - تفسير ابيات
جهان هستى در مقابل او چونان مواد غير قابل احتراق سر تسليم فرود مى آورد ، از راه حواس محسوسات را ، از راه انديشه و عقل و معقولات را ، و از راه حس ارزش يابى ارزشها را طعمهء خود مى سازد و هر يك از آنها بنوبت خود به صورت جزئى از عظمت روح بر مى آيد و در حقيقت هر روح رشد يافتهاى جهانى را در خود هضم مى كند و اوج مى گيرد و به اعتلاى خود مى رسد .
تفسير ابيات همچنان كه آن شخص بجهات نقصان محصول زراعتش نامهاى به صاحب خرمن ( پادشاه ) نوشت . نامه را پيش پادشاه بردند ، نامه را خواند و پاسخى نداد -
گفت او را نيست الَّا درد قوت پس جواب احمق اولىتر سكوت
او دروغ مى گويد ، نه درد فراق دارد و نه اشتياق وصال ، او گرفتار فرع است و كارى با اصل ندارد . او احمق و گرفتار خاموشى خويشتن است .
اندوه و انديشه در بارهء فرع فراغتى در بارهء اصل براى او نگذاشته است . او هنوز از خود بيرون نيامده است و مانند كرمى در توى سيب است ، او با درخت و باغبانش كارى ندارد .
آرى - اين همه آسمانها و زمين مانند سيبى است كه از درخت قدرت خداوندى سر بر آورده و تو انسان مانند كرمى در ميان آن سيب هستى كه نه از درختش اطلاعى دارد و نه خبرى از باغبانش .
اما گمان مبر كه همه انسانها در جهان هستى مانند كرمى در توى سيباند زيرا انسانهايى هم وجود دارد كه جان پاكش از سيب جهان بيرون آمده پرچم بر فراز هستى بر افراشته است .
حركتى كه انسان رشد يافته در توى جهان خشن ماده انجام مى دهد ، جهان هستى را مى شكافد و ديوارهاى ضخيم ماده نمى تواند جلو نيروى آن تحرك را بگيرد . او با جنبش خود پرده ها را مى درد .