تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٣ - تفسير ابيات
مى گفت ، براى تفهيم بود .
در نزد بينايان كاروان آدمى خبر پرداز مباش زيرا خبر پردازى در مقابل كسى كه با واقع هم آغوش است دليل غفلت و نقصان عقلى خبر پرداز است .
خاموشى در نزد بينايان به سود خود تو است ، مگر آيه انصتوا را نخواندهاى ؟ اگر خود آن بينا اجازهء سخن گفتن بدهد ، سخنى خوش و مختصر بگو و سخن را به درازا مكش - .
همچنان كه من در اين زيبا فسون با ضياء الحق حسام الدين كنون
اى حسام الدين و نور الهى ، حالا كه مى بينى ، چرا دنبال سخن مى روى ؟ مگر اين سخن جويى تو براى آن باشد كه مى خواهى آن چه را كه از من مى بينى ، بگويم كه آرى اين همان حقيقت است كه بتو القاء مى كنم ، چنان كه آن شاعر به ساقى مى گويد ، از باده سيرابم كن و بگو اين باده است . [١] همين لحظه جام الهى لب بر لبت نهاده است و گوش تو مى گويد قسمت مرا هم بدهيد . اى حسام الدين قسمت تو حرارت روحانى است و تو بحد كافى هم اكنون سر گرمى . حسام الدين مى گويد : حرص و اشتياقم از اين هم افزونتر است .
[١] اشاره به شعر ابو نواس شاعر هارون الرشيد است كه مى گويد : ألا فاسقنى خمراً و قل لى هى الخمر * و لا تسقنى سراً متى أمكن الجهر ( اى ساقى ، آگاه باش از شراب سيرابم كن و بگو اين كه به تو دادم شراب است و مادامى كه مى توانى آشكارا شرابم بدهى مخفى مدار ) . .