تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - باز آمدن شاعر بعد از چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن شاه بر قاعدهء خويش و گفتن وزير نو هم حسن نام شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك اين زر خشنود كنم
باز آمدن شاعر بعد از چند سال به اميد همان صله و هزار دينار فرمودن شاه بر قاعدهء خويش و گفتن وزير نو هم حسن نام شاه را كه اين سخت بسيار است و ما را خرجهاست و خزينه خالى است و من او را به ده يك اين زر خشنود كنم
((١١٦٦)) بعد سالى چند بهر رزق و كشت شاعر از فقر و عوز محتاج گشت
((١١٦٧)) گفت وقت فقر و تنگىّ دو دست جستجوى آزموده بهتر است
((١١٦٨)) درگهى را كازمودم از كرم حاجت نو را همان جانب برم
((١١٦٩)) معنى الله گفت آن سيبويه يؤلهون فى الحوائج هم لديه
((١١٧٠)) گفت الهنا فى حوائجنا اليك و التمسناها وجدناها لديك
((١١٧١)) صد هزاران عاقل اندر وقت درد جمله نالان پيش آن ديّان فرد
((١١٧٢)) هيچ ديوانه فليوى اين كند (١) بر بخيلى عاجزى كديه تند ؟
((١١٧٣)) گر نديدندى هزاران بار بيش عاقلان جان كى كشيدندش به پيش
((١١٧٤)) بلكه جملهء ماهيان در موجها جملهء پرندگان بر اوجها بلكه جمله موجها بازىكنان ذوق و شوقش را عيان اندر عيان
((١١٧٥)) پيل و گرگ و حيدر و اشكار نيز اژدهاى زفت و مور و مار نيز
((١١٧٦)) بلكه خاك و آب و باد و هم شرار مايه زو يابند هم دى هم بهار
((١١٧٧)) هر دمش لابه كند اين آسمان كه فرومگذارم اى حق يك زمان
((١١٧٨)) استن من عصمت و حفض تو است جمله مطوى يمين آن دو دست
((١١٧٩)) وين زمين گويد كه دارم برقرار اى كه بر آبم تو كردى استوار
((١١٨٠)) جملگان كيسه ازو بر دوختند دادن حاجت ازو آموختند
((١١٨١)) هر نبيّى زو بر آورده برات استعينوا منه صبراً او صلات
((١١٨٢)) هين ازو خواهيد نى از غير او آب در يم جو مجو در خشك جو
(١) فليو بىهوده و بىفايده .