تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات بلقيسا هم اكنون برخيز و بيا ، من پيامبرم و كارى جز دعوت به سوى خدا ندارم من عامل مرگ و نابودى شهوتم نه شهوت پرست . اگر شهوتى داشتهام ، بر آن مسلط گشتهام نه اين كه اسير شهوت و زيبا رويان باشم . ريشهء اصل مانند ابراهيم خليل و ساير پيامبران بت شكنى است .
اگر روزى گذار ما به بتكده افتد ، نه تنها ما به بت سجده نمى كنيم ، بلكه در آن معبد ، بت در پيش پاى ما به سجده مى افتد .
آرى چنين است : حضرت محمد صلى الله عليه و آله و ابو جهل هر دو گام به بت خانه گذاشتند ، ولى تفاوت زيادى است ميان آن دو گام گذاشتن . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله قدم در بت خانه گذاشت و بتها همگى در مقابلش روى زمين افتادند در حالى كه ابو جهل از اعماق جانش سر براى سجده بر آن بتها بر زمين نهاد . اين جهان كه نام ديگرش شهوت سراست ، بت خانه ايست كه آشيانهء هر دو گروه متضاد پيامبران و كفار مى باشد ، با اين تفاوت كه شهوت بندهء پاكان اولاد آدم است ، چنان كه آتش طلا را نمى سوزاند تا بخاكسترش مبدل بسازد ، همچنان شهوت نمى تواند پاكان اولاد آدم را بسوزاند و تباهشان نمايد . حال اين دو گروه چنين است :
كافران قلبند و پاكان همچو زر اندرين بوته درند اين دو نفر
بارها گوشزد كردهام كه -
قلب چون آمد سيه شد در زمان زر در آمد زرى او شد عيان
در آن هنگام كه طلاى ناب دست افشان و پاى كوبان در بوته ى آتشين آزمايشگاه وارد مى گردد ، مانند خورشيد فروزان به روى آتش مى خندد . آيا تا كنون اتفاق افتاده است كه در اين حقيقت بزرگ بيانديشيد كه -
جسم ما رو پوش باشد در جهان ما چو دريا زير اين كُه در نهان
تو نادان بىنوا ، هرگز به صورت از گل سرشته مردان دين منگر ، زيرا