تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٥ - قصهء آن زن كه طفل آن بر سر ناودان غژيد و خطر افتادن بود و از على مرتضى عليه السلام چاره جست
خزانهء شخصيت انسانى اينان از هر دو نوع سرمايهء مادى و معنوى خالى است سرمايهء ماديشان را چپاولگران ، سرمايهء معنويشان را پيش تازان جاه پرست بيغما مى برند . در صورتى كه بدون موقعيت حياتى كه ملاكش شخصيت آدمى است ، مرزى ميان انسان و حيوان قابل تصور نيست . خنثى گشتن اين همه مقررات و قوانين و تعليم و ترتيبها هم علتى جز اين ندارد كه همهء امور مزبوره در جنگلى كه انسان و حيوان با هم مخلوطند و ما نام آن را جامعهء انسانى اصطلاح كردهايم پياده مى شود .
دسته دوم - كسانى هستند كه براى خود موقعيتى در زندگانى كسب كردهاند نگاهى به جهان مى كنند و نگاهى به انسان و در مقابل آن دو ، خود را هم موجود مى دانند و براى حفظ موجوديت خود چه از نظر مادى و چه از نظر معنوى مى كارند ، و مى دورند و خرمنهاى انبوه به دست مى آورند ، اين خرمنهاى مادى يا معنوى يا هر دوى آنها است كه موقعيتى براى آنان مشخص مى كند و آگاهانه يا ناخود آگاه مى گويند : پس هستم اما اين خرمن انبوه در جايى محفوظ از عوامل مزاحم طبيعت و انسان انباشته نمى شود ، بلكه به جهت ارتباط صاحب خرمن با دو قلمرو انسان و جهان دائماً در معرض تغيير و دگرگونى است زيرا حس چپاولگرى در طبيعت مادى انسانها همواره مشغول فعاليت است ، به اضافهء عامل تخريب كه در نهاد خود انسان نيز دست بكار مى شود .
در نتيجه خرمنها آتش مى گيرد و به خاكستر تبديل مى شود و خرمنهاى ديگرى بباد فنا مى رود و بدين سان كاهش و افزايش و هستى و نيستى همواره روى خرمنهاى انسانى سايه انداخته است .
تغيير و دگرگونى در موقعيتها ( كاهش و افزايش و هستى و نيستى خرمنها ) چنان كه در اول مبحث گفتيم به دو نوع اساسى تقسيم مى شود : - نوع يكم - دگرگونى ناشى از ما فوق قدرت و اختيار .
نوع دوم - در زمينهء وجود قدرت و اختيار كه از عوامل كوته بينى و هوا پرستى و خود پرستى ناشى مى شود . نيز در اول مبحث گفتيم كه اگر روح از حال اعتدال